فرمود : صبر كن ، تا مرا ملاقات كنى و بر سختىها صبر پيشه ساز تا ياورى بر ضدّشان بيابى ؟ پرسيدم : آيا مىترسى مرا بكشند ؟
فرمود : نه ، نمىتوانند تو را بكشند ، و من به مرگ تو و سبب آن عارفم ، و خداوند به من خبر داده ، اما مىترسم با شمشيرت نابودشان سازى و دينى كه تازه پا گرفته ، از بين برود و مردم از توحيد خدا روى بگردانند .
اكنون اگر مسائل از پيش ( نزد خدا ) مقرّر نگشته بود ، من در بارهء تو روشى ديگر اتّخاذ مىكردم و مىديدى كه شمشيرهايى به خوردن خون تشنهاند و در روزى كه نامهات را بخوانى ، خواهى فهميد آنچه را كه گفتم ، و بهترين دشمن براى ( شما ) محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و حاكم خداست .
ابو بكر گفت : ما همهء اين مطالب را رد نمىكنيم ، اكنون از تو تقاضا داريم كه اين آهن را از گردن خالد بگشايى ، زيرا سنگينىاش او را آزرده و گلويش را مجروح نموده ، و حال كه با سخنانت ، دلت را آرام كردى ، او را نجات بده .
امام عليه السّلام فرمود : اگر بخواهى از همهء دردها آرامش گيرد ، شمشير بهترين درد را دوا مىكند ، و به نابودى نزديك مىسازد و اگر او را بكشم ، سوگند به خدا ، با يكى از كشتگان فتح مكه ، برابرى نمىكند و ترديدى ندارم كه به اندازهء بال پشهاى ايمان در دل خالد راه نيافته اما نسبت به آهنى كه بر گردن دارد ، شايد من قادر به باز گشودنش نباشم ، پس يا خودش آن را بگشايد ، يا شما ؟ و شما نسبت به او سزاوارتريد ؟
آنگاه « بريدهء اسلمى » و « عامر بن اشجم » برخاستند و گفتند : يا على عليه السّلام جز كسى كه در خيبر را با يك دست از جا كند و آن را به پشت سرش انداخت ، نمىتواند آن را بازگشايد ، تويى كه در را پل قرار دادى و آن را بر روى دست
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٠٧