فرمود : لا حول و لا قوّة الَّا بالله ، تاجش از طلاى تورى ( شبكهاى ) بود كه هفت ركن داشت و در هر يك لؤلؤ سفيد و تابندهاى چون چراغى كه در دل شب تاريك مىدرخشد ، به كار برده بودند و پنجاه برده از فرزندان هرقلها ( 1 ) انتخاب كرده بود .
جامههاى اين غلامان از ديباى سرخ و شلوارشان از پارچهء سبزى بنام « فرند » بود و هر كدام گرزى از طلا در دست داشتند و بر بالاى سرش مىايستادند و شش غلام از فرزندان دانشمندان به عنوان وزير برگزيده بود كه سه تن در سمت چپ و سه تن در سمت راستش مىايستادند .
يهودى پرسيد : نامشان چه بود ؟
فرمود : نام سه نفرى كه در سمت راستش مىايستادند ، « تمليخا » و « مكسلمينا » و « مجسلينا » بود و آن سه نفر ديگر ، « مرنوس » و « ديرنوس » و « شاذرنوس » نام داشتند .
آنگاه فرمود : اين پادشاه روزانه در صحن خانهاش مىنشست و غلامانش در سمت راست و هرقلهايش در سمت چپ قرار داشتند ، آنگاه سه غلام وارد مىشدند و در دست يكى از آنها جامى از طلا و پر از مشك و در دست ديگرى جامى از نقره و پر از آب سرد و در دست سومى پرندهاى سفيد با نوكى سرخ بود ، چون پادشاه به آن پرنده نگاه و او را كيش مىكرد ، به پرواز در مىآمد و در جام آب مىافتاد و خود را در آن مىماليد ، سپس در جام مشك مىرفت و با پر و بالش آنچه در آن بود ، برمىداشت دوباره آن را كيش مىكرد و به پرواز درمىآمد و بر روى تاج پادشاه مىنشست ، آنگاه بالهايش را به هم
هامش
( 1 ) هرقل لقب پادشاهان روم بوده است ( م ) .