تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
اجازه بده آن را مسّ كنم ؟ فرمود : چرا اصرار مىورزى ، در حالى كه تو نمىتوانى به آن دست يا بى ؟ و در غير اين صورت ، من فرستادهء خدا نيستم ؟ عمر دست خود را به سوى جام دراز كرد و به آن نرسيد ، جام به سوى كبوتر رفت و مىگفت : آيا اين گونه با زائر برخورد مىكنند ؟ پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : اى عمر واى بر تو ، چرا نسبت به خدا و پيامبرش گستاخى ميكنى ؟ آنگاه به على عليه السّلام فرمود : دستت را به سوى كبوتر دراز كن و جام را برگير و به او بگو خداوند به تو دستور داده ، چه چيزى را به ما ادا كنى ؟ امام عليه السّلام آن را گرفت و گفت : پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مىفرمايد : خداوند به تو چه دستورى داد و آن را فراموش كردى ؟ جام گفت : آرى اى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به من فرمان داد كه به تو بگويم : خداوند مرا وقف بر هر مؤمنى از شيعيان شما كرد كه در وقت وفات نزد آنان بيايم ، تا نترسند و با نگاه به من ، انس بگيرند و بر سينه‌شان فرود آيم و با بوهاى خوش آنان را معطر و مجذوب كنم ، كه در هنگام رفتن روح از بدن ، درد را احسان نكنند . عمر به ابى بكر گفت : اى كاش ، جام با همان داستان اول مىگذشت و چيزى اضافه نمىكرد ؟ اين است فضلى كه خدا به پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و امير المؤمنين داده است .

امام عليه السّلام ظهور مهدى عليه السّلام را نويد مىدهد

« رشيد هجرى » گويد : من و « سلمان » و « ابو عبد الرحمن قيس بن ورقاء » و « مالك بن تيهان » و « سهل بن حنيف » در مدينه خدمت امير المؤمنين عليه السّلام بوديم در اين هنگام « حبابهء والبيّه » با طبقى ميوه بر سر و قرآن برگردن و تسبيحى