اما اينكه گفت : « ظاهر » ، زيرا او ظاهر كرد ، آنچه خدا به من آموخته است و به كسى همراه من جز او نياموخت ، و پس از من جز او و فرزندان برگزيدهاش كسى نمىداند .
اما اينكه گفت : « باطن » ، سوگند به خدا او علم اولين و آخرين و ساير كتب آسمانى ، و آنچه خدا به من آموخته و شما نمىدانيد ، در خود دارد و برترى به او داده كه به شما نداده ، پس چرا منكر مىشويد ؟ پس از آن همگى در پاسخ گفتند :
ما از خدا طلب بخشش داريم ، اگر آنچه شما مىدانيد ، به ما هم داده مىشد ، اقرار به فضل تو و على عليه السّلام صورت نمىگرفت ، پس از خدا بر ايمان استغفار كن ، سپس اين آيه نازل شد :
* ( سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ الله لَهُمْ إِنَّ الله لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ ) * ( 1 ) : اى پيامبر ، تو بر ايشان آمرزش بخواهى يا نخواهى حالشان يكسان است خدا هرگز آنها را نمىبخشد ، كه همانا قوم نابكار را خدا هيچ گاه هدايت نمىكند .
[ برخى كرامات و معجزات و پيشگوئيهاى حضرت ]
كرامت عجيبى از حضرت على عليه السّلام
از امام باقر عليه السّلام روايت شده كه وقتى امير المؤمنين عليه السّلام براى جنگ با معاويه به تجهيز قشون مىپرداخت و مردم را به آن ترغيب مىفرمود : دو نفر براى حلّ نزاعشان ، خدمت امام عليه السّلام رفتند يكى از آن دو ( كه گويا مقصر اصلى بوده ) ، در گفتار زياده روى و تندى كرد ، امير المؤمنين عليه السّلام به او نگاهى كرد و فرمود : « اف بر تو » ناگهان به شكل سگى در آمد ، و اطرافيان مبهوت ماندند ، و آن مرد شروع به زارى و التماس كرد ، تا امام عليه السّلام او را به حال اول برگرداند ، حضرت نگاهى
هامش
( 1 ) منافقون / 5 .