تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
به او كرد و لباسهاى مباركش را جنبانيد ، تا اينكه در اثر دعاى دوباره به شكل اول برگشت . برخى از اصحاب ، عرضه داشتند ، شما كه اين قدرت را دارى ، چرا براى جنگ با معاويه مردم را بسيج مىكنى ؟ و با چنين نيرويى ما را از شرّش خلاص نمىكنى ؟ امام عليه السّلام لحظه‌اى انديشيد ، آنگاه سرش را بلند كرد و فرمود : سوگند به كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر بخواهم با همين پاى كوتاه با اين همه فواصل بيابانهاى گسترده و فلات و كوهها ، بر سينهء معاويه ، مىزنم و او را از روى تخت به زمين مىاندازم ، و اگر خدا را سوگند دهم كه اين كار ، در همين لحظه انجام بگيرد ، پيش از اين كه از جايم برخيزم ، يا پيش از اين كه يكى از شما از اين پهلو ، به آن پهلو بغلطد اين كار صورت مىگيرد ، اما همان گونه كه خدا توصيف كرده : * ( عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَه بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِه يَعْمَلُونَ ) * ( 1 ) : بندگانى بزرگوار كه در سخن بر خدا پيشى نمىگيرند و به فرمان او ، عمل مىكنند . ما به خواست و ارادهء حق گردن مىنهيم ، ( تا كارها را به صورت طبيعى پيش برود ) .

معجزهء تكان دهنده امام ، از زبان ميثم تمّار

ميثم تمار گويد : روزى امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد جامع كوفه ما را موعظه مىكرد ، و خطبهء امام عليه السّلام به طول انجاميد و مردم را از دنيا بر حذر مىداشت ، در اين موقع يك نفر از منطقهء شهر « انبار » به دادخواهى و استمداد وارد شد ، و
هامش
( 1 ) سورهء انبياء / 25 - 26 .