« صهيب رومى » اجتماع كردند ، و در بارهء من و برادرم على عليه السّلام سخنها گفتند :
اعتراضى نمىكنيد ؟ مگر نه يكى از آنان گفت : اى كاش محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نشانهاى براى ما در بارهء على عليه السّلام از آسمان مىآورد ، همان گونه كه براى خودش آورد ؟ و شق القمر كرد ، حال خداوند بزرگ اين ستاره را بر بام او معلَّق كرده ، و تا ناپديد شدن همهء ستارهها در آسمان ، باقى خواهد ماند .
پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نماز صبح را با غسلى كه براى اين واقعه كرده بود ، خواند ، مردم به حضور پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رفتند و اظهار داشتند ؛ ستارههاى آسمان ناپديد شدند ، ولى اين ستاره همچنان باقى است ؟ فرمود : برادرم جبرئيل سورهاى براى اين ستاره آورده ، كه شما هم مىشنويد ، و بعد آن را تلاوت نمود :
* ( وَالنَّجْمِ إِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ، عَلَّمَه شَدِيدُ الْقُوى ) * ( 1 ) : قسم به ستاره چون فرود آيد كه صاحب شما هيچ گاه در گمراهى نبوده . و هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد سخن او غير وحى خدا نيست او را شديد القوى ( جبرئيل ) آموخته .
آنگاه در حالى كه مردم مىديدند ، ستاره بالا رفت و خورشيد طلوع كرد و آن ستاره در آسمان ناپديد شد .
برخى از منافقان گفتند : اگر مىخواست به اين خورشيد ، فرمان مىداد ، تا نام على عليه السّلام را ببرد ، و بگويد : او خداى شماست ، او را عبادت كنيد ، جبرئيل سخن آنها را به اطلاع پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رساند و اين واقعه در شب پنج شنبه و صبح آن روى داد .
هامش
( 1 ) سورهء نجم / 5 - 1 .