حقيقت امر آگاه نمىكند ؟ و خبرى را كه على عليه السّلام داده ، برايم روشن نمىسازد ؟ اى ابى بكر گفت : واى بر تو اى عمر ، پيامبر خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم پس از ارتحالش ، زنده شد و مرا در مورد ستمى كه به على عليه السّلام كردهام مؤاخذه نمود كه حقش را به او بازگردانم و خود از اين امر كنار بكشم ؟ عمر اصرار داشت ماجرا را بداند ، ولى به عمر گفت : خدا مىداند كه على عليه السّلام به من گفت : تو نمىگذارى از زير بار اين مظلمه بيرون بيايم و تو شيطان من هستى مرا رها كن ؟ عمر مصرا از او خواست ، تا بالاخره جريان را برايش نقل كرد .
سپس مطالب ديگرى در اينجا به ميان آمده كه به عللى از ترجمه آن خوددارى شد .
اقرار اصحاب كهف به ولايت و امامت على عليه السّلام
از سلمان روايت شده كه گفت : ابو بكر و عمر و عثمان ، بر پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم وارد شدند ، و پرسيدند : چرا على عليه السّلام را در هر حال بر ما ترجيح مىدهى ؟ ! پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در پاسخ فرمود : من او را ترجيح ندادم ، بلكه خدا او را ترجيح داده است .
پرسيدند : دليل چيست ؟
فرمود : اگر از من نمىپذيريد ، از ميان مردهها ، صادقتر از اصحاب كهف ، نمىيابيد و من شما و على عليه السّلام را به سوى آنان مىفرستم و سلمان را شاهد قرار مىدهم ، تا بر آنان سلام كنيد ، پس خدا براى هر كس آنها را زنده كر ، او افضل است ؟
همگى پذيرفتند و پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم دستور داد ، فرشى را گستردند و على عليه السّلام را در وسط و هر كدام از آنها را در گوشهاى نشاند و سلمان هم بر گوشهء چهارمش نشست ، آنگاه فرمود : اى باد ايشان را نزد اصحاب كهف ببر و به من بازگردان ؟ ! سليمان گويد : باد ما را به سوى آنها حمل كرد ، ناگهان بر در غارى بزرگ فرود آورد .