جزع ، بىتابى ، ناله و زارى
جهله : جمع جاهل
چاشت : اوّل روز ، بامداد
چوبكى : چوبدار ، نگاهبان
حجّ قران : يكى از گونههاى حجّ است براى كسانى كه تا 16 فرسخى مكّه زندگى مىكنند .
حدث : اصطلاحى فقهى است بهمعناى آنچه باعث باطل شدن طهارت ( وضو ، تيمّم و غسل ) مىشود ، مانند :
خوابيدن ، بول و غائط .
حصار : ديوار ، بارو
حصن : دژ ، پناهگاه ، قلعه
حمله : جمع حامل ، آنكه چيزى بر دوش برد .
خازن : نگهبان
خبث : اصطلاحى فقهى بهمعناى نجاست و آنچه باعث نجس شدن جامه و بدن مىشود .
خفّين : كفش
خندق : گودى و جويى كه بر گرد شهر كنند تا مانع آمدن دشمن شود .
دار القرار : خانهء قرار كه همان بهشت برين است
دده : واژهاى تركى بهمعناى پدر ، امّا در متن بهمعناى پير ، بزرگ ، شيخ
دراز نفسى : درازگويى ، پرگويى
درج : صندوقچه ، جعبهء زيورآلات و اشياى گرانبها
درر : جمع درّ بهمعناى گوهر
درويش : درمانده ، مستمند ، بىچيز
دنائات : جمع دنىّ بهمعناى پست
ذرّيّه : نسل ، فرزندان
ذمّه : عهده . وقتى كسى تكليفى را كه بر عهده داشته انجام دهد ، در اصطلاح « برىء الذمّه » مىشود .
ذهاب : رفتن
رباط : مهمانسراها و كاروانسراهاى ميان راه
رخوت : جمع ساختگى واژهء رخت به معنى لباس
ردىّ : پست ، دون
رعيّت : عامّهء مردم
ركبتين : تثنيهء ركبه به معنى زانو
الرسالة السعدية ( رساله سعديه ) ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٩٣