واژهنامه
آلا : جمع الى يا الى به معنى نعمتها ، نيكوييها
ابنيه : جمع بنا به معنى ساختمان
اجماع : اصطلاحى در علم اصول به معناى اتّفاق نظر دانشمندان علم دين است .
احتياط : يك قاعدهء اصولى است و در موردى از آن استفاده مىشود كه مكلّف به اصل تكليف يقين و در مكلّف به ترديد داشته باشد . در چنين فرضى طبق قاعدهء احتياط بايد به گونهاى عمل كند كه يقين نمايد به تكليف عمل كرده و آنچه بر عهدهء او بوده ، عملى شده است .
ارزيز : قلع
ازرق : كبود ، آبى
استبرق : پارچهء ديبا ، پارچهء زرى
استحاله : يعنى تغيير ماهيت يك شىء به گونهاى كه باعث تغيير حكم شرعى آن شود مثل مردار كه نجس است و در اثر تبديل شدن به خاك پاك مىگردد . در اصطلاح فقهى « استحاله » در شمار مطهّرات ( - پاك كنندهها ) قرار دارد .
استعاره : بهكار بردن لفظ در غير معناى حقيقى
اشتلم : پرخاش
اشنان : ( به ضمّ همزه و كسر آن ) گياهى