تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة السعدية ( رساله سعديه ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
بعد از آن ، خلاف ديگر
/ 28 B /
كرده‌اند : معتزله گفته‌اند كه : معناى كلام نيست مگر حروف و اصوات ؛ و اين حروف و اصوات حادث‌اند ؛ و به مذهب ايشان كلام خدا قديم نيست . و اشاعره گفته‌اند كه : خداى راست كلام نفسانى ، قائم به ذات خدا ، حلول نموده در ذات ، كه آن كلام شنيده نمىشود ، قديم است ، حادث نيست ، به يك و تيره است ، امر و نهى نيست و خبر و استخبار نيست . پس لازم شده اينان را محال از چندين وجه : اوّل : اثبات چيزى « 1 » كه نزد اينان معقول نيست ، نه خود فهميده‌اند و نه توانند به ديگرى فهمانيد ؛ و صفت خداى تعالى به اين معنا و مثل اين ، جايز نيست در حقّ حقّ تعالى . چرا كه صفات خدا موقوف است به اذن شارع و ممتنع است كه وصف كرده شود به آنچه معلوم نباشد كمال آن ، و غيرمعقول را معلوم نيست كمال و نقص آن . پس ممتنع باشد وصف خدا به آن . زيرا كه صفات او ، صفات كمال است ، ذو الجلال و الإكرام . الثانى : الأمر و النهى و الخبر و الاستخبار و غيرها من أساليب الكلام ، ماهيّات مختلفة ؛ فيمتنع الحكم بوحدتها ، لامتناع الحكم بوحدة الامور المختلفة . دوّم : در ابطال آنكه
/ 29 A /
گفته‌اند كه كلام خدا امر واحد است ، آنكه
هامش
( 1 ) . س : چيز .