نمىگذارد ، و به بعضى از ايشان
/ 21 B /
گفتم كه اينكس چرا نماز نمىگذارد ؟
گفتند كه : او را به نماز حاجت نيست . زيرا كه او به معارج كمال ترقّى نموده ، به حضرت الهى و اصل شده ، نماز نسبت به او حجاب است .
و از اين حكايت چنين معلوم مىشود كه اين جماعت را اعتقاد آن بوده باشد كه بعضى بندگان به جهت حلول يا به جهت اتّحاد ، به آن مرتبه مىرسند كه صفت تكليف از ايشان مرتفع مىگردد ؛ و مؤيّد بر اين ، قول سيّد حسينى سادات است :
نمازِ عاشقان ، تركِ وجود است * نمازِ خلق ، تسبيح و سجود است
قيام و سجده و تكبير و نيّت * همه محوست در عين معيّت
و كمترين عباد به يك صوفى مشهور در زمان خود ، اين حكايت را نقل نمودم ، گفت كه : « بر ديوانه نماز واجب نيست » ؛ يعنى ايشان به عقل و هوش خود نيستند .
گفتم كه : « امير المؤمنين - عليه السّلام - با آن همه مقامات و كرامات و بىخودى كه تير از ساق مباركش كشيدند و خبر از آن نداشت ، به طاعت حقّ به نماز اشتغال داشت . »
گفت كه : « او درياست و اينان جوى . »
و بر مصداق اين نقل نمود كه مولانا شمس تبريزى به مولوى معنوى