ص 1023 » و اگر بخشش مىكرد معن بن زايده در برابر او ممسك مىنمود « معن بن زايده بفتح اول نام جوانمردى است در عرب منتهى الارب ص 1198 » و چون حق سخن را ادا مىكرد سموال گامهايش را كوتاه مىكرد و از پرواز باز مىماند و به زمين مىافتاد « سموال بر وزن سفرجل نام پرندهاى است كه ابو برّاء نام دارد « منتهى الارب ج 2 ص 585 لقب جبرائيل هم هست » بر پشت مركب غدر سوار شد و آن را مركب خويش قرار داد اگر روانهاى ناتوان ، زود بيمار و بدانديش نبودند در شرح آنچه خدا در آفرينش وى تعبيه كرده است سخن مىگفتم . بانويى كه از خوى نيكورفتارى ، بستان پرگياه است . خورشيد دانشوران و بوستان اديبان است ، حقّهاى سر به مهر و نگين درشت گردنبند ، يگانه روزگارش و گرانمايه دورانش ، كرمش به همه رسيده ، و همتش و الا است ، بانوى سرزمين خويش است و مهستى بزم خود ، جايگاه او در سينهها است و خانهاش در سياهى ديدهها است . او ميوهء دل است مكّه به نور او منوّر گشته است . و بوستانها بسبب مجاورت با او شكوفههاى خود را باز كردند ، پس بهترين گلهاى معارف رشد يافت بسبب آنچه كه او از سخنان دقيق و لطيف با خود دارد . او راست نوازش فرشته و همت پادشاه و ما در مصاحبت با او كرامت ذاتش با آنچه در صحبت عمه و پدرش به آن افزوده شده است رعايت كرديم ، پس ما نيز از نظم خود در اين كتاب با زبان نرم مغازله و عبارات پاك تغزّلى ، بهترين آويزهها را به گردن او آويختيم با همه اينها نمىتوانيم به آنچه روان به آن رسيده و انس آن را برانگيخته است دست يابيم . به آنچه كه در خور محبت كريمانه او و پيمان قديمش و لطافت معنا و پاكى جايگاه او است . زيرا او آرزو و دلخواه من است و دوشيزه نابسوده است . لكن در آن اشعار بعضى نكتهها از اشتياق خاطر خود را كه از گنجينهها و آويزههاى گرانمايه است ، بنظم كشيدم و از جان آرزومند و دوستدار او پرده برداشتيم و آنچه از علاقه وى در نزد من است آگاهى داريم تا به عهد قديم اهتمام ورزيده و مجلس كريم او را گزيده باشم و از هرچه در اين كتاب نام مىبرم از او كنايت آوردم ، در هر خانهاى كه مىگريم و اشك مىريزم خانه او را در نظر مىآورم ، همواره در آنچه اينجا به نظم آوردهام ، اشارهاى است به واردات الهى و تنزلات روحانى و مناسبات علوى و اين امر بنا بر شيوهء آرمانى ما جريان دارد زيرا
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: ابن عربي
ص٨٧