شرح
1 - معشوقگان :
ارواح متعاليه .
2 - تجسم آنان :
تجلّى آنان در جهان مثل « همسانىها » .
4 - ترسيدم كه در ميان آنان باشم :
مبادا فروغشان مرا فروبرد .
5 - ستارهء بختم :
لطف حق كه برايم مقدر شده است .
قصيدهء چهل و ششم جنگ عشق
1 - جنگ عشق در ميان امعاء و چشم فراخ است ازاينرو قلب براى خاطر آن نبرد در ستيز است .
2 - لبان سياه و سرخى كه اندكى به سياهى گرايش دارد دهان شيرين همچون عسل او به زعم زنبوران ، عسل سفيدى است كه توليد كردهاند .
3 - با ساق پرگوشت و زلفى چون شب كه بر ماه رويش افتاده است و شفقى كه در گونهاش نمايان شد ، و قامتى چون شاخهاى بر توده شنزار است .
4 - زيبا است و با زينتها آراسته شده است و ناسفته است و كسى او را لمس نكرده و ازدواج ننموده است دندانهايش از جهت درخشندگى و سردى چون تگرگ است .
5 - با جدّيت و اهتمام روى برمىگرداند هرچند با شوخى و سخره شيفتهء عشق است و مرگ ميان آن دو يعنى جديت و شوخى قرار دارد .
6 - هيچگاه ، شب تاريك نگشت مگر نفس بامدادين بدنبال آن درآمد و اين رسم ديرينى است از گذشتهها .