7 - و هيچگاه باد صبا بر چمنزارى نمىگذرد كه دوشيزگان زيبا با سينههاى برجسته در آنجا نباشند .
8 - جز اينكه شاخهها را خم مىكنند و يا بوهاى معطرى از شكوفهها و شاخهها كه حامل آنند با آنان به نجوا مىپردازند .
9 - از باد صبا خواستم كه درباره آنان به من خبر دهد گفت : تو چه نيازى دارى ؟
10 - در ابرقين و برك الغماد و نزديكى برك الغميم عمل حج و زيارت را ترك كردم .
11 - آنان در هيچ سرزمينى مستقر نمىشوند و جاى نمىگيرند بباد گفتم كجا مىتوانند پناه ببرند ؟ در حالى كه گروه سواران عشقم ، آنان را تعقيب مىكنند .
12 - دريغا براى آنان منزلگهى جز ذهنم وجود ندارد هرجا كه باشم ماه تمام « بدر » باشد نگاه كن و بنگر .
13 - آيا پندارم ، محل طلوع ، و قلبم جايگاه غروب ، و افول معشوق نيست زيرا نحس و شومى به آن و غرب زائل گشته است .
14 - كلاغ نمىتواند در منازل صداى شومى درآورد و يا رخنهاى در هماهنگى وحدت ايجاد نمايد .
شرح
1 - وى مىگويد :
ميان جهان تركيب و انسجام و مثل الهى ستيز عشق وجود دارد .
زيرا اين جهان تركيب تا آنجا آنها را دوست دارد و عشق مىورزد كه حياتش كاملا از مشاهدات آنها برمىآيد چيزى جز عالم طبيعت كه قلوب عارفان را از درك مثل الهى باز مىدارد ، وجود ندارد بنابراين قلب در سوز و گداز است چه جنگ و پيكار در ميانشان ادامه دارد .
2 - سياه و گندمگون و سبزهرو :
به يكى از مثل الهى اشاره مىكند وى معشوق را با اسرار و رازهاى درونش بگونهاى توصيف مىكند كه لبهايش تيره و گندمگون است .
شهادت و گواهى زنبوران : زنبورها را نام مىبرد زيرا آنها تجربه مستقيمى از اشراق دارند كه قلوب عارفان