و تو را هشدار مىدهند كه با تجلّى زيبايى ظاهرى و مادّى فريب نخورى چه چيزى جز خدا حقيقت ندارد يعنى او چون تو نيست بنابراين تو از آن او باش تا او از آن تو باشد .
7 - در عالم برزخ :
هركه عاشق موجودات روحانى و ملكوتى است و در اجسام مرئى و حسّى سكونت دارد از عالم انفاس و روايح جان تازه مىگيرد زيرا در اين حالت روح و قالب يكى گشته تا نشاط و طرب دوچندان گردد .
[ 8 - هنگامى اين پندارها و صور خيالى مورد تهديد قرار مىگيرند ، كه مطلقيت و كليت آنها در صور محدود شود ]
8 - هنگامى اين پندارها و صور خيالى مورد تهديد قرار مىگيرند ، كه مطلقيت و كليت آنها در صور محدود شود ، بگونهاى كه پندارى آنها پردهاى هستند كه چيزى را ظريفتر از آنچه تو مىبينى پنهان مىدارند و خود را مىپوشانند كه با ترك اين صور بار ديگر از آزادى بىانتها و ابدى بهره مىيابند .
قصيده هشتم سرزمينهاى كهن و عشق جديد
1 - سرزمينهايشان ويران و متروك شده است ، امّا عشق آنان هميشه در قلبم تازه است و كهنه نمىشود .
2 - اين خرابههاى مساكن ايشان است و اين اشك چشمان آنها و به ياد ايشان جانها هميشه مىسوزند .
3 - از عشق آنان در پشت ستورانشان ندا دردادم ، اى كسى كه در زيبايى بىنيازى ، من در اينجا نيازمندم .
4 - گونههايم را با نرمدلى و شور و احساس ، به خاك ماليدم ، امّا به عشق راستينى كه به تو مديونم مرا نااميد مگردان .
5 - كسى كه در اشكهايش غرق گشته و در آتش حسرت و اندوه بدون اينكه دم زند سوخته است .
6 - اى برافروزنده آتش شتاب مكن ، اين آتش عشق است ، بايستيد و از آن آتش ،