از تو جدا مىشوم . چون با هم به بحث و مذاكره پرداختند ، اختلاف نظر پيدا كردند و قرمط از او جدا شد .
اين مطالب را ابن اثير در شرح حال آنها در بيان حوادث سال 278 ج 7 ذكر كرده است .
ابن جوزى هم در كتاب تلبيس ابليس ، ص 110 مطالبى نزديك به آن آورده است ، گويند :
حمدان به سبب كوتاهى قد و پاهايش و نزديك بودن گامهايش به هم به قرمط شهرت يافت .
به او صاحب خال ، مدثر و مطوق نيز مىگفتند . وى در سال 1264 ( ه . ق ) دعوتش را آغاز كرد . او در حومهء كوفه قيام كرد و مذهبش در عراق شهرت يافت . در سال 288 ( ه . ق ) مردى از قرامطه به نام ابو سعيد جنابى از اهالى جنابه در بحرين قيام كرد و در سال 301 ( ه . ق ) خادمش او را در حمام به قتل رسانيد . پس از وى ، فرزندش ابو طاهر سليمان ، زمام امور را به دست گرفت و قدرت يافت و سرانجام در سال 332 ( ه . ق ) به بيمارى آبله درگذشت .
هنگامى كه قرمطيان ، شهرهاى اسلامى را ويران مىكردند ، به شهر هيت رسيدند و اهالى آن را غافلگير كردند و هر چه در خارج شهر بود ، به يغما بردند و مردم در شهر تحصن كردند زيرا داراى ديوارهاى استوارى بود ، آنها كشتىها را غارت كردند و دويست تن از اهالى شهر را كشتند و مال و كالاهايشان را ربودند و سه هزار شتر گندم بار كردند .
مكتفى عباسى از ماجرا آگاه شد و محمد بن اسحاق بن كنداج را به تعقيب آنها فرستاد ولى آنها براى مبارزه با محمد نماندند و به سوى مائين بازگشتند . محمد هم آنها را تعقيب كرد و ديد كه آنها آبها را در زمين فرو مىبرند لذا از بغداد براى او توشه و چهارپايان فرستاده شد ، خليفه نيز به ابن حمدان نوشت كه آنها را از سمت رحبه تعقيب كند تا او و محمد براى حمله به آنها بسيج شوند . او نيز چنين كرد .
هنگامى كه كلبىها ( از قبيله كلب ) متوجه آمدن سپاه شدند ، به نصر ( رييس قرمطيان ) حمله كرده ، او را كشتند . مردى از قرمطيان به نام ( ذنب بن قائم ) او را كشت و سرش را نزد مكتفى برد ، تا بدين وسيله به او تقرّب جسته ، براى قومش امان بگيرد ؛
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 477
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٤٧٧