تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
هنگامى كه صاحبان خرما اطلاع يافتند كه او پول هسته‌ها را هم با بقال حساب كرده است ، وى را زدند و گفتند : تنها به خوردن خرماى ما اكتفا نكردى ، اكنون هستهء آنها را هم مىفروشى ؟ بقال به آنها گفت : او را نزنيد و ماجرا را براى آنها تعريف كرد . آنها از زدن او پشيمان شدند و از وى عذرخواهى كردند ، او هم آنها را بخشيد . وقتى مردم از زهد و پارسايى او آگاهى يافتند ، شهرتش نزد مردم آن روستا فزونى يافت . وى پس از آن بيمار شد و او را كنار راه انداختند ، در آن روستا ، مردى سرخ چشم زندگى مىكرد كه چندين گاو نر داشت و به سبب سرخى چشمش به او كرميته مىگفتند كه معناى آن به زبان نبطى سرخ چشم است . بقال با كرميته صحبت كرد تا بيمار را به خانه‌اش ببرد و از او پرستارى كند ، او هم پذيرفت . بيمار نزد كرميته ماند تا بهبودى يافت و مردم آن ناحيه را به مذهب و عقيده خود دعوت كرد . آنها پذيرفتند . او از هر مردى كه مذهب او را قبول مىكرد ، يك دينار مىگرفت و ادعا مىكرد كه اين حق امام است ، وى از ميان آنها دوازده نقيب برگزيد و به آنها دستور داد تا مردم را به مذهب خود دعوت كنند و گفت : شما مانند حواريّون عيسى بن مريم ( ع ) هستيد ، مردم آن ناحيه از كارهاى خويش دست كشيدند و به نمازهايى كه او تعيين كرده بود ، پرداختند . هيصم در آن ناحيه مزرعه‌اى داشت و متوجه شد كه برزگران در كار خود سهل انگارى مىكنند ، علت را پرسيد ، ماجراى آن مرد را براى او گفتند ، هيصم آن مرد را دستگير و زندانى كرد و سوگند خورد كه هرگاه بر مذهبش اطلاع يابد ، او را بكشد و در اتاق را بر او قفل كرد و كليد اتاق را زير بالش خود نهاد و سرگرم مىگسارى شد . برخى از كنيزان كه در خانه بودند از زندانى شدن آن مرد آگاه شدند و بر او ترحم كردند و هنگامى كه هيصم خوابيد ، كليد را برداشتند و در را گشودند و او را آزاد كردند ، سپس كليد را به محلش باز گرداندند . بامداد هيصم در را باز كرد تا او را بكشد ولى او را نيافت . اين ماجرا ميان مردم رواج يافت و مردم آن منطقه گمراه شدند و گفتند : به آسمان رفته ! پس از آن در جاى ديگر ظاهر شد و گروهى از يارانش و ديگران را ديد . آنها دربارهء چگونگى آزادىاش سؤال كردند ، گفت : هيچ كس نمىتواند به من آسيب برساند . او در نظر پيروانش بسيار بزرگ شد . سپس از بيم دشمنان به شام رفت و هيچ كس از حال او