تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
سوى مختار حركت كردند ، و بشير را پيش فرستاد تا مژدهء قتل راشد را به مختار بدهد . چون مختار باخبر شد ، با يارانش تكبير گفت و قوّت قلب يافتند و دلير شدند . ياران ابن مطيع نيز ضعيف شدند . ابن مطيع ، حسان بن قائد بن بكر عبسى را با سپاهى انبوه حدود دو هزار نفر روانه كرد . ابراهيم از پيوستن آنها به ياران ابن مطيع در سبخه جلوگيرى كرد ، و آنها بدون جنگيدن پراكنده شدند ولى حسان ماند تا از يارانش حمايت كند . خزيمه به او حمله كرد و او را شناخت و گفت : اى حسان به خدا سوگند ، اگر ميان ما خويشاوندى نبود ، تو را مىكشتم ، اكنون بگريز ولى اسبش لغزيد و بر زمين افتاد ، مردم هم به او هجوم بردند و او به مدت يك ساعت با آنها جنگيد ، خزيمه به او گفت : تو در امان هستى ، خودت را به كشتن نده و مردم را از حمله به او بازداشت . خزيمه به ابراهيم گفت : اين پسرعموى من است و من به او امان داده‌ام ، ابراهيم گفت : كار خوبى كردى ، و فرمان داد اسب او را آوردند ، و او را سوار كردند و گفت : نزد خانواده‌ات برو . ابراهيم نزد مختار رفت ، در حالى كه شبث بن ربعى ، او را محاصره كرده بود . يزيد بن حرث كه در دهانهء كوچه‌هاى بعد از سبخه مستقر بود ، چون ابراهيم را ديد ، به سوى او آمد تا او را از جنگيدن با شبث و يارانش باز دارد . لذا ابراهيم ، گروهى از يارانش را به فرماندهى خزيمة بن نصر به جنگ يزيد بن حرث فرستاد و خودش با ساير يارانش به سوى مختار حركت كردند . هنگامى كه ابراهيم نزديك شبث و ياران وى رسيد به آنها حمله برد ، يزيد بن انس نيز از سوى ديگر بر آنها هجوم آورد و شبث و يارانش را تا خانه‌هاى كوفه عقب راندند . خزيمة بن نصر به يزيد بن حرث حمله كرد و او را شكست داد ، آنها در دهانهء كوچه‌ها و بر فراز بام خانه‌ها ازدحام كردند . مختار نيز به سوى آنها آمد ، چون به دهانهء كوچه‌ها رسيد ، او را تيرباران كردند و نگذاشتند از آن طرف وارد كوفه شوند . مردم در حالى كه شكست خورده بودند از سبخه عقب‌نشينى كرده ، نزد ابن مطيع رفتند . خبر قتل راشد هم به او رسيد و او سخت ناتوان و پريشان شد ، عمرو بن حجاج زبيدى به او گفت : اى مرد ! خودت را به هلاكت نيفكن نزد مردم برو آنها را به جنگ با دشمن تشويق كن زيرا تعداد مردم ، بسيار است ، و همهء آنها با تو هستند ، مگر اين گروهى