ابن مهنا عبيدلى نسبش را در كتاب مشجرهء خطىاش ، اين گونه بيان كرده است .
16 - ابوالعباس غراب البين ، فرزند ابى طاهر محمد بن على بن شهاب الدين محمد بن ابى طاهر بن ابى البركات محمد بن زيد بن حسين بن احمد بن ابى على محمد بن امير ابى الحسن محمد اشتر كه زعامت نجف ، كربلا و كوفه را عهدهدار بود و ابن مهنا عبيدلى در كتاب مشجرهاش ذكرى از وى به ميان آورده است .
17 - عميد الدين ابو جعفر ، فرزند ابى نزار عدنان ، نقيب نجف ، فرزند عبد اللّه ابى فضل بن ابى على عمر مختار بن ابى علاء مسلم احول بن ابى على محمد امير حاجيان ، فرزند امير محمّد اشتر .
18 - شمس الدين ابو القاسم على ، ناظر كوفه ، وى سرپرستى كوفه و نجف را با هم داشت . . . ابن انجب در كتابش به نام الدرّ الثمين فى اسماء المصنفين مىگويد : به خانهء وى در كوفه وارد شدم ، به گرمى از من پذيرايى كرد و ديوان شعرش را كه خودش نوشته بود ، به من هديه كرد ، وى فضلاى علوى حسينى اهل كوفه را گرد آورده بود . چون ناصر از فضل وى آگاه شد ، او را به بغداد فرا خواند تا زعامت طالبيان را عهدهدار شود . وى وارد بغداد شد و دادخواستى نوشت و خواستار زعامت كوفه شد و خواسته وى مورد قبول واقع شد و ناصر ، حكم او را نوشت و خلعتى را به خانهء وزير فرستاد . شمس الدين در شبى كه صبح آن روز مىخواستند خلعت زعامت بر او بپوشانند ، به خانهء زعيم الدين استاد دار بن ضحاك رفت و در آن شب ، باران شديدى مىباريد . وى شبانه ، سوار بر مركبى شد و به سوى خانهاش كه پشت باب مراتب قرار داشت ، حركت كرد . در بين راه از روى مركب به زمين افتاد و پايش شكست ، او را به وسيلهء تختى به خانهاش بردند .
چون توان خود را از دست داد ، مقرّر شد تا برادرش عهدهدار زعامت طالبيان شود .
19 - فخرالدين اطروش ، نامى را كه در حكم آمده بود ، تغيير داد و خلعت زعامت « 1 » را بر فخر الدين پوشانيد . به فرمان ناصر عباسى ، شمس الدين در كوفه زندانى شد . در آن روزگار ، عموى مادرش صفى الدين فقيه محمد بن معد مقام و منزلت والايى نزد ناصر و
هامش
( 1 ) - غاية الاختصار ، ص 19 .