( 20 رجب 1186 / 16 اكتبر 1772 ) و به قدرت رسيدن جانشين منتخب او ، تيمور ، كه پسر كهترش و والى هرات بود ، گرايشهاى گريز از مركز شدّت گرفت . تيمور ، اگرچه توانست حملهء سيكها را دفع كند - ملتان را كه در 1186 / 1772 از دست رفته بود در 1194 بازپس گرفت - ، ولى زمام قدرت را در سند و بخشى از بلخ از دست داد و اين نواحى ، مگر از طريق پيوندهاى فئودالى صورى و مبهم ، ديگر بخشى از قلمرو او نبودند .
ولى تجزيه در قلب امپراتورى بود كه به جدّيترين شكلى آن را تهديد مىكرد . تيمور شاه ، كه جذبهء پدرش را نداشت ، به جلب حمايت ايلهاى پشتو كمتر كوشيد و بيشتر نيروى خود را صرف جذب عناصر شهرى شده و ايرانىمآب ( چون تاجيكها و قزلباشها ) كرد كه نفوذشان در ميان لشكريان و مقامات حكومتى رو به افزايش بود ؛ انتقال پايتخت از قندهار ، در قلمرو پشتوها ، به كابل ( 1189 / 1775 ) نمونهاى از اين سياست بود .
تيمور شاه اميدوار بود كه وحدت ملى به وجود آورد و قدرت خويش را تثبيت كند ، ولى تنها نتيجهء اقداماتش رنجش سركردگان ايلهاى پشتو بود بىآنكه توانسته باشد طبقات شهرنشين را ، كه هنوز زير بار مالياتهاى گزاف بودند ، با خود آشتى دهد . سلطنت سدوزائيها بسرعت پايهء اجتماعى خود را از دست داد ؛ مرگ تيمور شاه ( 7 شوال 1207 / 18 مه 1793 ) به دورهء هرجومرج ، انقلابهاى دربارى و ايلبازيهايى منجر شد كه تقريبا نيم قرن به طول انجاميد .
بر خلاف آنچه بيست سال پيش از آن رخ داده بود ، هيچ رهنمودى در موضوع جانشينى وجود نداشت و پسران متعدد پادشاه متوفى ( از
افغانستان ( مجموعه مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: گروهى از پژوهشگران
ص٢٥٤