زبان ايرانى ديگرى نظير آن را نديدهام . ولى بايد قبول كرد كه شمار واژههايى كه بويژه با ايرانى شمالشرقى مشترك است بيش از اين است .
مثلا
ba ? s ?
( اورمورى
( be ? s ?
« طناب » ، شغنى
va ? x ?
، پشتو
wa ? x ?
، و جز آن ؛
dho ? r ?
« ديد » ، مونجى
yarw , lis ? k ?
« جوشاندن » ، شغنى
warv -
، و جز آن ؛
do ? s ?
« مو » ،
Qars sar
، و جز آن ؛
pana ? n
« راه » ، شغنى
pu ? nd
، و جز آن ؛
suy
« كلمه ، امر » ، شغنى
su ? g
« حكايت » ؛
xa ? r ? a
« تابستان »
( * hu ? - wa ? hrt - › )
، پشتو
wug sar , wo ? ray
، سغدى
wrtyy
« بهار » . با اين حال ، جز اين انتظارى نمىرود كه در بسيارى از موارد ايرانى جنوبشرقى با همسايگان شمالى خود مطابقت داشته باشد ؛ حتى اگر بخواهيم وجود گروه ايرانى جنوبشرقى جداگانهاى را فرض بگيريم كه پراچى و اورمورى تنها بازماندههاى آن به شمار بيايند . حتى بعيد نيست كه وسوسه شويم و فرضيهاى را پيشنهاد كنيم - كه نمىتوان آن را ثابت كرد - داير بر اين كه روايت سوم كتيبهء دشت ناور ، كه به نوعى كهرصطهى متمايز نوشته شده ، شايد نمايندهء كوششى براى به كتابت درآوردن گويشى محلى از ايرانى جنوبشرقى باشد ( - خوسمان ، 1974 ) . پيش از كشف اين كتيبه ، ساليان درازى جاى تعجب بود كه چرا در افغانستان شرقى ، جنوب هندوكش ، كسى دست به چنين كارى نزده است .
روابط پراچى با پشهاى
. يكى از مهمترين عوامل مؤثر در تعيين ويژگيهاى پراچى نفوذ عميقى است كه پشهاى ، يعنى نزديكترين همسايهء هندو آريايى آن ، بر اين زبان داشته است . وامواژهها بيشمارند ، و به صورتى كه مورگنستيرنه ( قسمت 12 ) ذكر كرده مىتوان شمار كثيرى