خود را از دست به چنين كارهائى نهى كرده بود رسيد ، ناگزير « عاصم بن عمرو تميمى » و « جابر اسدى » را به يارى ايشان فرستاد و به هنگام عزيمت اين قواى امداديد به عاصم گفت :
اگر تصميم به پيكار با دشمن گرفتيد ، فرماندهى با تو باشد .
در اين ميان ، قواى ايرانيان در بين النهرين با مسلمانان روبرو شده آنها را در ميان گرفتند تا مگر اموال به غارت رفتهء خود را از ايشان باز پس بگيرند .
سواد چون وخامت اوضاع را دريافت روى به حميضه كرده گفت :
- انتخاب با تو است ، يا تو با ايرانيان بجنگ ، و آنها را به خود مشغول دار ، تا من غنائم را از ميدان بدر برم ، و يا اينكه من مىمانم و با آنها مىجنگم ، و تو اين اموال را سالم به مقصد برسان . حميضه جواب داد :
- تو بمان و آنها را به خود مشغول كن ، تا من غنائم را از دسترس ايشان دور گردانم . سواد موافقت كرد و با ايرانيان به جنگ پرداخت ، و حميضه غنائم را از ميدان بدر برد . و در بين راه به سواران عاصم برخورد نمود و به گمان اينكه اينان مگر سواران ايرانند راه خود را كج نمود و از ايشان كناره گرفت ، تا از درگيرى با آنان در امان بماند . ولى ديرى نگذشت كه يكديگر را شناختند . پس حميضه با خاطرى آسوده به راه خود ادامه داد ، و عاصم نيز به يارى سواد شتافت .
در اين ميان سپاهيان ايران كه با درگيريهاى خود با « سواد » بعضى از اموال خود و ايشان را به چنگ آورده بودند ، با ورود عاصم به آوردگاه نبرد روى به گريز نهادند ، و بازيافتههاى خود را نيز بر جاى گذاردند كه ديگر بار بدست « سواد » افتاد !
عاصم ، و جابر ، و سواد ، سالم و پيرومند ، با دستى پر و غنائمى فراوان بازگشتند و به خدمت سعد رسيدند .
طبرى در روايتى ديگر از قول سيف ، از وقايع جنگ قادسيه چنين خبر مىدهد :
در اين جنگ قبيلهء جَعفى ، قَحطانى ، يَمانى در مقابل هنگى از رزمندگان زرهپوش ايران قرار گرفت . جُعفيان با شمشيرهاى آخته به جانب ايشان خيز برداشتند ، امّا با كمال شگفتى مشاهده كردند كه شمشيرهايشان در آنان كارگر نيست ! پس ناگزير شكست خورده واپس نشستند . حميضه چون اين
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٦١