تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
فرماندار طائف فرمان برد ، و گروهى از مردم طائف را به فرماندهى « عثمان بن ابى ربيعه » مأموريت داد تا آشوبى را كه در ( شِنَوءَ ) ، و بر اثر اجتماع گروه بسيارى از مرتدهاى قبايل ( ازد ، و بُجَيله ، و خَثعَم ) و به رياست « حميضة بن نعمان » برخاسته بود فرو نشاند . عثمان بن ابى ربيعه به شنوء حمله برد و با مرتدها به نبرد پرداخت ، مرتدها كه در خود تاب تحمل نيافتند ناگزير شكست خورده روى به گريز نهادند و حميضه را يكه و تنها به دست سرنوشتش رها نمودند ! حميضه كه با هزاران زحمت خود را از معركه بيرون كشيده بود ، بىسر پناه و ياورى ، آوارهء كوه و بيابان شد . « عُثْمَانِ بْنِ رَبيعه » طى شعرى از اين پيروزى چنين ياد مىكند : ما گروه مرتدها را از هم پراكنده ساخته ، خاكشان را به باد داديم . و اين سرنوشت شوم مكر و نيرنگ آنهاست . از قبيلهء بارق برقى برجهيد ، ولى چون با ما روبرو گرديد ، همچون ابرى عقيم و بىباران روى به گريز نهاد و پراكنده شد . و در افقهاى دوردست درخشندگى و عظمت خود را از دست بداد . كه سيف در مصرع دوم اين شعر ، به بارق و حميضهء بارقى اشارهء صريح داد . اين داستانِ سيف دربارهء حميضه و سرنوشت شوم آن با آنچه خودش از ابوبكر روايت نموده كه او هرگز مرتدى را به يارى نگرفت ، و يا اينكه عمر آنها را بر بيش از تعدادى اندك كه شمارشان به ده نفر هم نمىرسد فرماندهى نداده است ، و روايت ديگرش در آغاز اين بحث كه خليفه عمر ، حميضه را بر هفتصد رزمندهء و پيكارگر جنگ قادسيه فرماندهى داده است ، سخت مخالف و متناقض مىباشد ! مگر نه اين است كه سيف گفته كه ابوبكر تا زنده بود از هيچ مرتدى ، و در هيچ جنگى يارى نخواسته است ! ! و مگر نه خودش گفته كه عمر اگرچه از آنها يارى مىگرفت ، ولى هرگز ايشان را به فرماندهى سپاه نگماشته مگر بر تنى چند سپاهى كه تعدادشان به ده نفر نمىرسيد ؟
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 64 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا