تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
احوال نيروى مسلمانان نيز از راه رسيد ، و دو سپاه در برابر يكديگر به صف‌آرائى پرداختند . « نخارجان » ، خود نخستين دلاورى از قواى ايران بود كه پاى به ميدان جنگ گذاشت و فرياد برآورد : مرد ! مرد ! و بدينوسيله از قواى مسلمين هماورد خواست . در پاسخ نخارجان ، « زُهَير بنِ سُلَيم » برادر « مِخنَف بن سُلَيم ازدى » روى به ميدن جنگ نهاد و در برابر او قرار گرفت . نخارجان دلاورى چاق و فربه ، و زهير بر عكس او مردى لاغر اندام ، اما قوىپنجه و سطبر بازو بود . همين‌كه نخارجان چشمش به حريف افتاد و او را با خود بسنجيد ، بناگاه از روى مركب خود را بر روى زهير افكند و هر دو بر زمين در غلطيدند و براى غلبه بر يكديگر به زورآزمائى پرداختند . ولى سرانجام نخارجان زهير را در اختيار خود گرفت و بر سينه‌اش بنشست و خنجر از نيام بيرون كشيد تا سر از تنش برگيرد . در اين كشاكش ، انگشت شست نخارجان در دهان زهير فرو رفت ، و زهير نيز آن را به سختى گاز گرفت طورى كه نخارجان از درد بيچاره شد ، و توان از دست بداد . از اين موقعيت كوتاه ، زهير سود برد و با يك حركت سريع او را به سوئى افكند و برويش برجست ، و خنجرش را برگرفت و دست به زير زرهش فرو برد ، و شكمش را سراسر از هم بدريد و به قتلش رسانيد . مركب سوارى نخارجان كه تعليم ديده بود ، همچنان بر جاى ايستاده شاهد اين ماجرا بود . زهير نيز پس از اين‌كه بالاپوش و زره ، و دستبندهاى قيمتى حريف به خاك و خون افتاده‌اش را برگرفت ، بر مركب او برجست و به خدمت سعد وقاص بازآمد . سعد همهء آن غنائم را به او بخشيد و فرمان داد تا آن‌ها را بر تن كند . زهير فرمان برد ، و در حالىكه زره نخارجان را بر تن ، و كلاه رزمى او را بر سر ، و قبايش را بر دوش افكنده و دستبدهايش را به دست كرده بود بر سعد وقاص وارد شد . زهير نخستين مرد عربى است كه دستبند به دست كرده است . [ پايان سخن دينورى ] .