سيف افسانهء ابونباته را از زبان راويانى خيالى و مخلوق خود روايت مىكند ، و پس از وى طبرى هم آنها را از زبان او گرفته و در تاريخ خود نقل مىنمايد .
سرانجام ، همين افسانه را ابن اثير ، و ابن كثير ، و ابن خلدون از طبرى مىگيرند ، و آن را به طور اختصار و فشرده در تاريخهاى خود منتقل مىكنند .
از آن جائى كه سيف در داستان مبارزهء « زهير بن سليم » براى سبائيان قحطانى منقبتى مىبيند ، آرام نمىنشيند و آن را به هر صورت كه شده از وى مىگيرد ، و در دستى به قهرمان ساختگى خود از تميم تقديم مىكند .
در اين ميان علامهء دانشمندى چون « ابن حجر » ، چنين فخر و مباهاتى را تنها در خور اصحاب رسول خدا ( ص ) مىشناسد ، و از اين روى ابونباتهء تميمى سيف آفريده را چون به موجب روايت سيف پست فرماندهى سپاه را بر عهده نداشته است تا با ضابطهء صحابى بودن او درست آيد ، وى را با قيد عبارت ( لَهُ إدراكٌ ) و اينكه زمان رسول خدا ( ص ) را درك كرده ، در صف ديگر اصحاب پيغمبر مىنشاند و برايش شرح حالى جداگانه تهيه مىبيند . او در بخشى ويژه از كتابش تحت عنوان ( قسمت سوم از مخضرمين ) يا اصحابى كه دورهء جاهليت و اسلام را درك كردهاند ، با انداختن تيرى به تاريكى « ابونابته نائل » سيف آفريده را در آن قسمت شرح مىدهد . تا مگر به اين وسيله شمار صحابيان رسول خدا ( ص ) را بالا برده باشد ! !
* * *
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٦٩