از اين شرح حال چنين برمىآيد كه سيف بن عمر ، اين صحابى خود را ( اعرَجى ) آفريده كه نسبتى است به ( اعرَج ، حارِث بن كَعب بن سَعد بن زَيد مَناة بن تَميم ) .
پس معلوم مىشود كه اين سواركار دلير ، و شهريار افكن عرب ، و به غنيمت برندهء لباسها و دستبندهاى گرانبهايى گردان و دليران ايرانى ، يكى از سرداران شجاع و نامآور تميمى است ، و هم قبيلهء سيف !
داستان زورآزمائى ابو نباته با شهريار
طبرى ضمن رويدادهاى سال يازدهم از هجرت ، داستان زير را از جنگ ( بابل ، كوثى ) از قول سيف بن عمر چنين مىآورد :
« زَهرَة بن حُويَّه » كه بر گروه پيشتازان سپاه مسلمانان فرماندهى داشت ، در حوالى ( كوثى ) با شهريار يكى از دهقانان ( باب ) كه مقر حكومتش در كوئيبود ، و سپاه انبوه وى روبرو گرديد .
دو سپاه مقابل يكديگر به صف ايستاده آمادهء پيكار شدند . شهريار خود قدم به ميدان نهاد و كر و فَرّى كرد و مبارز طلبيد و فرياد برآورد :
- آيا مردى ، سواركارى ، رزمنده و جنگجوئى در ميان شما وجود ندارد كه به جنگ من بيايد تا او را مايهء عبرت ديگران گردانم ؟ ! زهره در پاسخش بانگ برآورد :
- من خود مىخواستم كه به جنگ تو بيايم ، اما چون سخنانت را شنيدم ، نبرد با تو را سبك انگاشتم و كسى ديگر را به جنگت مىفرستم . اگر جرأت مقاومت در برابر او را پيدا كردى ، بخواست خدا ، و بر اثر كفر و گمراهى كه دارى ، تو را به خاك هلاك خواهد انداخت . و چنانچه از چنگش بگريزى ، از جلدى و چابكى هماوردى ساده و معمولى گريختهاى ! اين بگفت و فرمان داد تا « ابُو نُباتَه ، نائِل بن جُعشَم اعرجى » كه از دلير مردان بنى تميم بود ، به جنگ شهريار بيرون شود .
دو هماورد ، در حالى كه هر كدام نيزهاى محكم را در دست مىفشردند ، ثابت قدم و استوار روى به يكديگر نهادند .
همين كه شهريار حريف خود را برانداز كرد ، نيزه را بيفكند ، و چون شترى نر خود را براى زورآزمائى با وى آماده ساخت . نائل نيز چنين كرد و نيزهء خود را