بررسى اسناد سيف در افسانهء حارث
سيف در افسانهء « حارث بن يزيد عامرى » اسامى زيرا را به عنوان راوى معرفى كرده است :
1 - محمد ، يا محمد بن عبد الله بن سواد نويره . پ
2 - مُهَلَّب ، يا مهلب بن عَقَبهء اسدى . كه هر دوى اينان از راويان مخلوق او هستند ، و وجود خارجى نداشتهاند .
3 - عدهاى ناشناخته ، و مجهول الهويهء ديگر ، كه ندانستيم منظور سيف از آنها چه كسانى مىباشد . ما از اين نوع راويان بىنام و نشانِ سيف در طى مباحث خود زياد ديدهايم .
اما حقيقت داستان فتح ( جزيره )
بَلاذُرى در كتاب « فتوح البلدان » خود مىنويسد :
در سال هيجدهم از هجرت و پس از وفات « ابُو عُبَيدَه » بر اثر طاعون ( عمواس ) ، عمر بن خطاب فرمان حكومت ( قِنسرين و حِمص و جزيره ) را به نام « عِياض بن غنم » صادر كرد .
عياض در نيمهء ماه شعبان همان سال سپاه به ( جزيره ) كشيد ، و شهرهاى آنجا را يكى پس از ديگرى از راه صلح و برخوردهاى مسالمتآميز بگشود ، ولى زمينهاى ايشان را با اعمال زور و قدرت به دست آورد .
سپس بَلاذُرى مىنويسد :
عياض ، « حبيب بن مُسلِمَهء فِهرى » را مأمور فتح ( قَرقيسيا ) كرد . و حبيب آنجا را از طريق صلح و بستن پيمان متصرف شد .
سپس ادامه داده مىنويسد :
و « عُمير بن سَعد بن عُبَيد » را مأمور فتح ( رَأسُ العَين ) نمود ، زيرا خود در ضمن فتوحاتش توفيق فتح آنجا را نيافته بود ، عمير ، رأس العين را بگشود و كنارهء رود ( خابور ) را در پيش گرفت و همچنان به پيشروى خود ادامه داد تا به قرقيسيا