هدف سيف از خلق خزيمهء غير ذوالشهادتين
كشته شدن « خزيمة بن ثابت ذى الشهادتين » به دست سپاهيان معاويه ، براى خاندان بنىاميه از دو جهت شكستى فاحش و معنوى به دنبال داست . از آنكه او را كشتند در حالى كه او به لقب ذوالشهادتين از جانب رسول خدا مفتخر شده و از مشاهير اصحاب پيغمبر خدا ، و مايهء فخر و مباهات قبيلهء اوس به حساب مىآمد . و از سوى ديگر گواهى او داير به اينكه عمار به دست گروهى منحرف از دين و سركش كشته مىشود ، خود گواهى ديگرى بود از جانب خزيمه كه معاويه و طرفدارانش از دين اسلام منحرف ، و گمراه و سركش مىباشند ، و حق با ميرالمؤمنين على است .
سيف كه به جان مىكوشد تا در راه جانبدارى از خاندان بنىاميّه ، عمار و همانند او را به لجن بكشد و دروغها عليه او بسازد ، آيا مىتواند بر اين فضيلت و منقبت براى عمار خاموش بماند و دم بر نياورد ؟
او چگونه مىتواند بر اين رسوائى و شكست دوگانه معنوى كه بر اثر كشته شدن عمار ياسر ، به دست سپاهيان معاويه و گواهى و شهادت خزيمة بن ثابت كه بر خاندان بنىاميه وارد شده است خاموشى گزيند ، در حالى كه به تمام وجود خود را به آنها بسته ، به جان خود از هر پيش آمد سوئى به دفاع از ايشان مىخيزد ؟ !
هرگز ! سيف كسى نيست كه در چنين موقعيتى حساس و رسواكننده براى خاندان بنىاميه كه خود را وقف مداحى و سرسپردگى آنها كرده است جا خالى كند ، پس ناگزير به معالجهء اين مهم برخاسته با دست كارى در تاريخ ، و خلق يكى ديگر از اصحاب خود آفريدهاش ، حقيقت موضوع را قلب مىكند و به خيال خود ، لكهء ننگ و فضيحت را از دامان خاندان بنىاميه پاك مىسازد .
او در اين راه صحابئى مىآفريند و نامش را خزيمة بن ثابت مىگذارد تا جاى خزيمهء ذوالشهادتين اصلى را بگيرد ، و در گيرودار نبرد صفين و به شمشير بنىاميه و حزب او كشته شود تا موردى براى گواهى خزيمهء اصلى در سركشى و انحراف از دين معاويه و يارانش باقى نماند ! !
داستان اين خزيمهء بدلى را امام المورخين طبرى از قول سيف بن عمر ، از محمد ، از طلحه ، چنين آورده است :