تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
اطلاعى نداشتند ، گرد او را گرفته دربارهء بهاى اسب با او به چانه زدن پرداختن تا آن‌جا كه يكى از آن‌ها بهاى بيشترى را به او پيشنهاد كرد رسول خدا مسافتى از مرد اعرابى جلو افتاده بود و از ماجرا خبر نداشت . پس اعرابى خطاب به رسول خدا بانگ برداشت : - اگر خريدار اين اسب هستى ، آن را بخر ، و گرنه من آن را مىفروشم . رسول خدا ايستاد و فرمود : - مگر من آن را از تو خريدارى نكرده‌ام ؟ سواء جواب داد : - نه ، به خدا قسم ! من آن را به تو نفروخته‌ام . پيغمبر خدا در پاسخ او فرمود : - بلكه من آن را از تو خريده‌ام - و معامله پايان يافته است - . مردم پيرامون رسول خدا و آن عرب باديه‌نشين جمع شده به سخن ايشان گوش مىدادند در اين هنگام سواء روى به پيغمبر كرده گفت : شاهدى بياور كه من اين اسب را به تو فروخته‌ام . هر مسلمانى كه از آن‌جا مىگذشت و بر موضوع آگاهى مىيافت به اعرابى مىگفت : واى بر تو ! پيغمبر خدا هرگز دروغ نمىگويد . در اين هنگامه خزيمة بن ثابت رسيد و از اختلاف اعرابى با رسول خدا آگاه گرديد ، و شنيد كه سواء از پيغمبر شاهد و گواه مىخواهد و مىگويد : شاهدى بياور كه من اين اسب را به تو فروخته‌ام . پس بىدرنگ گفت : - من گواهى مىدهم كه تو اين اسب را فروخته‌اى . رسول خدا روى به خزيمه كرد و فرمود : - چرا در ماجرائى كه حضور نداشته‌اى گواهى دادى ؟ ! خزيمه جواب داد : - دين و آئينى كه تو آورده‌اى پذيرفته و تو را راستگو دانسته‌ام ، و دانسته‌ام كه تو جز به راستى سخنى نمىگوئى . و در خبرى ديگر پاسخ خزيمه چنين آمده است : من سخن تو را دربارهء آسمان‌ها - كه از دسترس همهء افراد بشر دور است - شنيده و پذيرفته‌ام ، اينك سخنت را در اين مورد تصديق نكنم و به صحت آن گواهى ندهم ؟ رسول خدا فرمود : « از اين پس گواهى خزيمه در هر مورد به منزلهء دو گواه است . » همين امر موجب گرديد تا از آن تاريخ به بعد خزيمه به ( ذىالشهادتين ) معروف ، و تنها گواهيش به منطلهء گواهى دو تن از مردان به حساب آيد .