زير نامهاى ( ابودجانه ، سماك بن خرشه ، و جرير بن عبدالله ، و سبائيان ) كه همگى آنها چهرههاى واقعى و عينى اسلام بودهاند به كار برده و با دستكارى در معالم تاريخى اسلام ، و تحريف واقعيتها ، كار را بر علماء و دانشمندان سخت پيچيده و مشكل ساخته است .
و در اينجا اين سوال مطرح مىشود كه اگر در واقع انتساب سيف به ( زندقه ) صحت نداشته است ، چه چيزى مىتواند عامل اين همه دشمنى او با اسلام ، و به ابتذال كشيدن معالم تاريخ آن باشد ؟ !
واقعيتهاى مسلّم تاريخى
براى بررسى حقيقت موضوع ، مرورى هر چند كوتاه به گذشته خالى از فايده نيست .
سيف در روايتها ، و افسانههائى كه ساخته است ، كارگزاران و عمالّى را براى رسول خدا آفريده كه آن حضرت ايشان را مأمور قضاعه فرموده است ، و طى آنها گفته كه برخى از آن كارگزاران پس از وفات رسول خدا از اسلام برگشته كافر و مرتد شدهاند كه بر اثر چنان اتفاقى ، ابوبكر خليفه ناگزير به ثابتقدمان ايشان در اسلام فرمان داده است تا به مقابلهء مرتدها برخيزند و از گسترش آن جلوگيرى به عمل آورند و چون در اين ميان اسامه از جنگ موته بازمىگردد - همانطور كه سيف اين مطلب را طى روايت ديگرى بيان داشته - ابوبكر او را مأمور جنگ و سركوبى مرتدهاى قضاعه مىكند ، و اسامه نيز مرتدها را تا ( حمقتين ) - كه سيف در روايت ديگرى آنجا را از مرزهاى شام معرفى كرده است - تعقيب و گروه بسيارى از ايشان ار از دم تيغ مىگذراند ، و با غنائم بسيار بازمىگردد .
سيف در اين خبر عمال و كارگزارانى را در قبايل مختلف قضاعه براى رسول خدا آفريده است . همچنان كه طى خبرى ديگر عمال و كارگزارانى را هم در قبايل مختلف تميم براى آن حضرت دست و پا كرده است و ما مشروح آن را در جلد دوم همين كتاب و در بخش ( كارگزاران و واليان تميمى رسول خدا ) نقل ، و به دنبالش سخن ابواسحق امام و پيشواى سيرهنويسان را كه چنين آغاز شده بود :
رسول خدا فرمانداران و عمال خود را در سرزمينهاى تحت قلمرو اسلام به شرح زير تعيين فرمود . . .