تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
ابن اثير هم در كتاب « اسد الغابه » از ابن عبدالبر پيروى كرده و چيزى بر آن نيفزوده است . اما ابن حجر از مصدر اين دو دانشمند پرده برداشته آن را معرفى كرده است . به اين ترتيب كار تحقيق را بر محققين ساده و آسان كرده و موجب پيچيدگى آن نشده ، ولى اين مسأله در شرح حال امرؤالقيس برعكس شده است ، زيرا در شرح حال اين صحابى ، بيش از آن‌چه كه سيف دربارهء او گفته است اينان سخن گفته‌اند . توجه كنيد : امرؤالقيس در روايت سيف چنين معرفى شده است : امرؤالقيس بن اصبغ ، از بنى عبدالله . اما همين تعريف ساده در كتاب « استيعاب » ابن عبدالبر چنين آمده است : امرؤالقيس بن اصبغ كلبى ، از بنى عبدالله بن وبره ! و دست آخر ، ابن اثير اين معرفى ، نسبى چنان بالا بلند افزوده مىگويد : امرؤالقيس بن اصبغ كلبى ، از بنى عبدالله بن كنانة بن بكر ، . . . تا فرزند كلب بن وبره ! ! و همين امر موجب مىشود تا آدمى گمان كند كه مگر ابن اثير نسب امرؤالقيس را تا كلب بن وبره آگاهى داشته و او را كاملًا مش ناخته كه چنين با قاطعيت در مقام معرفى او و نَسبش برآمده است . اما وقتى كه به پايان سخن ابن اثير مىرسد و چنين مىخواند : البته اين گفتهء ابوعمر ، ابن عبدالبر است ، و او تنها كسى است كه دربارهء امرؤالقيس چنين مطالبى را گفته است . به حقيقت مطلب پى برده درمىيابد كه ابن اثير ارتباط سلسلهء نسب « بنى عبدالله » را به « كلب بن وبره » آورده ، نه اين‌كه از اتصال نسب « امرؤالقيس » ساختهء خيالات سيف - كه او را هم نمىشناخته - سخنى گفته باشد !

جايگزينى امرؤالقيس اصبغ ، به جاى امرؤالقيس عدى

دوم اين‌كه سيف ، امرؤالقيس مخلوق خود را فرزند ( اصبغ ) معرفى كرده ، و اين