تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
آن گاه ابن حجر در شرح حال عبد الله منذر در اصابهء خود مىنويسد : مرزبانى در كتاب « معجم الشعراى » خود آورده است كه عبد الله منذر به همراهى خالد بن وليد درجنگ يمامه شركت كرد و هم در آن جا كشته شد . نافع بن اسود تميمى كه خود در آن جنگ حضور داشته است درسوگ عبد الله چنين سروده است : برو ، كه خدايت از راد مردى بزرگ كه بر فروزندهء نايرهء جنگ ، بخشنده ، و مرد انجمن‌ها بود ، دور نسازد . در همهء مردم چون او ، مردى وجود نداشت ، و در كوشش و بخشش با او هم سنگ نبود . تو - عبد الله - رفتى ، تا به گاه نياز و درماندگى ، نام تو را با افتخار بر زبان آورند . كه تفاخر سيف در اين اشعار به قبيلهء تميم ، به ويژه تيرهء خودش تيرهء بنى عمرو كاملًا مشهود است . همچنين دو بيت شعر زير را ابن حجر با نقل از كتاب مرزبانى در شرح حال نافع بن اسود آورده است : چه بسيار غنايم جنگى به دست آوردم ، درحالى كه بر اسب كوه پيكرى سوار بودم . چه بسيار هماوردى را كه به ضرب شمشير از پاى در آوردم ، و كركس‌ها - لاشخورها - به گردش به جست و خيز پرداختند . ابن حجر با تكيه بر نوشته‌هاى مرزبانى و اشعارى كه او در كتابش آوردهاست ، عبد الله منذر حلاحل را در رديف اصحاب رسول خدا مىنشاند و برايش شرح حال مىنويسد ، در حالى كه از چنين كسى در هيچ يك از مصادر تاريخى و انساب عرب نامى نرفته است ، و از كجا معلوم كه اين عبد الله هم مانند ديگر قهرمانان و اصحاب خيالى سيف ، زادهء دست خيالات او نباشد ؟ سخن را دربارهء نافع به گفتهء ابن عساكر پايان مىدهيم ، آن جا كه او در آغاز سخن دربارهء نافع مىنويسد : اين شاعر زمان رسول خدا را درك كرده و به خدمت آن حضرت رسيده است . ما دليلى بر اين گفتهء ابن عساكر نيافتيم مگر اين كه در بند پنجم از اشعار نافع آمده