تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
1 - در حديث اول ، سيف از قول « زبير بن ابى هاله » روايت كرده است كه رسول خدا براى هشت نفر از يارانش دعا مىكند ، دعايى كه با وضع آنها ، و درگيرىهايشان پس از آن حضرت مناسب است . ابو حاتم رازى ، اين حديث را كه در آن نام راوى « زبير ابن ابى هاله » آمده ، از قول سيف بن عمر نقل كرده است . و « نجيرمى » نيز آن را به همان صورت از ابو حاتم رازى گرفته و در كتاب خود آورده است . اما در مقابل ، « ابن جوزى ، و ابن حجر » همين حديث را از زبان سيف ، و بدون اين كه در آن نام « ابو هاله » پدر زبير برده شده باشد ، دركتاب خود نقل كرده‌اند . باور ما چنين است كه اين اختلاف از آن جا ناشى شده است كه سيف يك بار حديث خود را از « زبير بن ابى هاله » و با قيد نام پدر ، و در جايى ديگر همان حديث را بدون ذكرى از نام پدر ، و تنها از « زبير » روايت كرده ، و همين حالت دوم نيز در كتاب « فتوح » او نقل گرديده است . 2 - در حديث دوم از قول زبير آمده است كه رسول خدا مردى از قريش راگردن زد و سپس چنين اعدامى را دربارهء هر فرد قرشى ، به غير از قاتل عثمان نهى فرمود ! در اين حديث نامى از پدر زبير برده نشده ، و در ضمن معلوم نيست كه اين حديث را سيف بن عمر روايت كرده باشد ، جز اين كه در پايان اين حديث گفته‌اند كه ابو حاتم رازى نوشته‌است كه اين زبير ، زبير ابو هاله است ! همچنين روايت كرده‌اند كه پسر ابو حاتم رازى - ابن ابى حاتم - گفته است اين حديث از طريق سيف روايت شده است ، در صورتى كه حديث دوم هرگز از سيف روايت نشده ، و در آن نام پدر زبير نيامده است . و فقط حديث اول است كه سيف روايت كرده و در بعضى از روايت‌هايش نام پدر زبير « ابو هاله » برده شده ، و با توجه به همان نام بوده كه ابوحاتم رازى گفته است اين زبير ، فرزند خديجه همسر رسول خدا است ! و گويا اين اشتباه از آن جا ناشى شده باشد كه اتحاد بارزى در سلسلهء روات هر دو حديث به چشم مىخورد ( وائل ، از بهى ، از زبير ) . و مطلب هر چه كه باشد فرق نمىكند ، مهم اين است كه نام زبير ابو هاله تنها در حديث سيف بن عمر آمده ، و حديث سيف را نزد دانشمندان وزن و اعتبارى نيست . و شايد ذهبى را در « تجريد » اشاره به همين موضوع است كه مىنويسد : ( سخنش - سيف - درست نيست ، و قابل اعتناء نمىباشد / حديثش دروغ است ) ! فيروز آبادى نيز به آن دو حديث اعتماد كرده و در قاموس خود در واژهء « زبر » مىنويسد :