و مگر نه همين قعقاع او اولين شير اوژنى بوده كه تنور جنگ يرموك را شعلهور ساخته ، ليلة الهرير را در نبرد قادسيه به وجود آورده ، اولين پهلوانى بوده است كه پيلان جنگى دشمن را از پاى در آورده است ؟ و هم نخستين قهرمانى بوده كه در جنگ جلولاء ، پاى به سنگر دشمن نهاده ، و اولين دليرى ، و اولين پهلوانى و . . . .
سيف هنگ « اهوال » عاصم افسانهاى خود را اولين هنگ رزمندهاى معرفى مىكند كه قدم به شهر مدائن نهاده است !
و مگر نه سيف « زياد بن حنظلهء تميمى » را نخستين سوار كارى آفريده است كه قدم به سرزمين رها گذارده ، « حرمله ، و سلمى » خيالى او اولين قهرمانانى هستند كه پاى به سرزمين پارس گذاشتهاند ؟ !
ما چه بسيار كه از اين امتيازها ، و اول بودنهاى افراد قبيلهء تميم را در خلال دروغ بافىهاى سيف سراغ داريم ! پس چرا افتخار اول شهيد راه اسلام بودن از آن افراد قبيلهء تميم نباشد ؟ و كنيزكى به نام سميه ، و همسر قحطانى او ياسر ، چنين افتخارى را ببرند و به عنوان نخستين شهيد راه اسلام معرفى شوند ؟ !
سيف نمىتواند در برابر چنين افتخارى براى قحطانيان بى تفاوت باشد ، پس دست به خلق افسانهاى مىزند ، و براى خديجه از ابو هاله پسرى به نام حارث مىآفريند ، و او را براى كسب افتخار اوّلين شهيد راه اسلام بودن ، در خانهء رسول خدا ذخيره مىكند .
ما ، در اين نخستين شهيد راه اسلام سيف ، همهء قهرمانىها و ايثار ديگر پهلوانان ساختگى تميمى او را به عيان مىبينيم . او مىگويد :
قريش به قصد جان پيغمبر هجوم آوردند ، بانگ خروش و فرياد به گوش خانوادهاش - پيغمبر ( ص ) - رسيد ، و حارث تميمى ( به جاى ابو طالب حامى و جان پناه واقعى رسول خدا ، حمزه ، و جعفر ، و ديگر سران و جوانان بنى هاشم ) اولين كسى بود كه به ياريش برخاست ، و شتابان خود را به او رسانيد ، و سينهاش را سپر بلاى او ساخت ، و به كفار قريش حمله برد ، كفار دست از پيغمبر برداشتند ، و به حارث پرداختند ، و سرانجام . . . و اين گونه حامى و يارى دهندهء رسول خدا را از تميم مىآفريند و نخستين شهيد راه اسلام را هم از تميم خلق مىكند و علاوه بر آن او را دست پروردهء رسول خدا معرفى مىنمايد ، تا هر چه بيشتر افتخارى بر ديگر افتخارات تميم افزوده باشد .
دست آورد سيف از افسانهء حارث
سيف صحابهاى دست پروردهء رسول خدا آفريده است تا ضمن ديگر اصحاب واقعى