تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
داشت . هند عصر اسلام را درك كرد و اسلام آورد ، و امام حسن ، فرزند امام على از او روايت كرده است . 1 « هميشى » نيز در كتاب « مجمع الزوائد » خود ، ج 10 ، ص 5 ، در همين زمينه و از قول « طبرانى » مىنويسد : خديجه ام المؤمنين پيش از رسول خدا ، همسر ابو هاله بود ، او نخست هند و پس از او ، هاله را به دنيا آورد ، و پس از در گذشت ابو هاله ، رسول خدا او را تزويج فرمود . ابن ماركولا ، او « زبير بن به كار » آورده است كه خديجه اول هند را ، و بعد از او ، هاله را به دنيا آورده است . نوادهء ابو هاله ، يعنى « هند بن هند » به يارى امام على در جنگ جمل شركت كرد و به شهادت رسيد .

نخستين شهيد اسلام از نظر سيف

از ابن كلبى نيز روايت شده است كه « هند بن هند » نوادهء ابو هاله ، در ركاب « عبد الله زبير » كشته شد ، و از او فرزندى به جاى نمايده است . 2 تمامى تاريخ نويسان مانند « ابن هشام ، ابن دريد ، ابن حبيب ، طبرى ، بلاذرى ، ابن سعد ، ابن ماركولا ، و ديگران » آورده‌اند كه در آن هنگام كه خديجه به عقد رسول خدا در آمده است ، از شوهر نخستين خود ابو هاله ، تنها پسرش « هند » را به خانهء پيغمبر خدا آورده است ، و اساساً از ابو هاله فرزند ديگرى نداشته است . 3 با همهء اين احوال ، با كمال شگفتى مىبينيم كه اين حزم در كتاب « جمهرهء انساب عرب » خود مىنويسد : خديجه از نخستين شوهر خود ابو هاله ، پسرى آورد به نام هند ، . . . [ تا آن جا كه مىنوسد : ] پسرى ديگر از ابو هاله آورد به نام « حارث » كه گفته شده است او اولين شهيد راه اسلام است كه در خانهء خدا و كنار ركن يمانى به شهادت رسيده است . شگفتا چگونه چنين امرى ممكن است اتفاق افتاده باشد ، و دست پروردهء رسول خدا با آن همه عظمت ، شأن و مقامى كه دارد ، و نخستين شهيد راه اسلام در كنار ركن يمانى است اين گونه بى انصافانه دست‌خوش فراموشى و احياناً بى اعتنايى قرار گرفته باشد ! ! ما در اين زمينه سخت به تكاپو و جست و جو افتاديم تا در يابيم كه « ابن حزم » متخصص در شناخت انساب عرب ، چنين خبرى را از كجا آورده است ! در اين تحقيق و بررسى ، جواب اين مسأله را نزد ابن حجر يافتيم ، آن جا كه او در كتاب « اصابهء » خويش در ترجمهء حارث بن ابى هاله مىنويسد : 5
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 236 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا