اما ياقوت حمّوى ، همانطور كه در افسانههاى « حرملة بن مريطه » آورديم ، او خود نسخهاى از كتاب « فتوح » سيف را به خط دانشمند نسخه بردارى به نام « ابن خاضيه » در مورد مظرش مستقيماً از همان كتاب استخراج مىكرده است ، و از همين جا است كه نام بعضى از شهرها ، و ديهها ، و قصباتى كه در كتاب « معجم البلدان » او آمده است ، به جز در احاديث سيف ، در ديگر كتابهاى جغرافيايى نمىتوان يافت . يا به عبارت ديگر ، نام تمام اماكنى را كه سيف ساخته است ، در كتاب « معجم البلدان » او ديده مىشود .
اشتباهى در نسب ربعى
مطلب ديگرى كه در اين جا تذكرش لازم است اين است كه نسب ربعى در تاريخ طبرى « عنزى » ، و در تاريخ ابن كثير « غزى » آمده ، در صورتى كه در « اصابه » ابن حجر « عنبرى » ثبت شده است كه عنبرى خود تيرهاى است از تميم . ما نيز همين نسب را به حقيقت نزديكتر يافتيم زيرا مىدانيم كه سيف با تمام وجودش و در همهء موارد كوشش دارد تا قهرمانان خيالى خود را از قبيلهء خويش ، قبيلهء تميم بيافريند ، و از آن جا كه « عنبرى » شاخهاى از تميم است ، اين انتخاب با خواستهء سيف افسانه پرداز بيشتر مناسبت دارد تا « عنزى و غزى » .
مقايسهاى بين روايتهاى سيف و حقايق تاريخى
اكنون جا دارد تا پاى سخن ديگران بنشينيم و حقيقت فتح « موصل ، و تكريت ، و نينوا » را از زبان ديگر تاريخ نويسان بشنويم بلاذرى فتح موصل و تكريت را چنين شرح مىدهد :
عمر بن خطاب رض ، در سال بيستم از هجرت ، « عتبة بن فرقد سلمى » را مأمور فتح موصل كرد .
« عتبه » با مردم نينوا به جنگ پرداخت و يكى از دژهاى ايشان را كه در قسمت شرقى دجله قرار داشت با سختى بگشود ، و بعد از دجله عبور كرد و روى به جانب دومين دژ آنها نهاد . اهالى اين دژ چون در مقابل عتبه تاب مقاومت در خود نمىديدند ، با او از در صلح در آمدند و پرداخت جزيه را پذيرفتند .
« عتبه » با تقاضاى صلح ايشان موافقت كرد و پذيرفت كه هر كس كه مايل به ترك دژ باشد در امان است و مىتواند از دژ بيرون آمده هر كجا كه بخواهد برود .