تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
پوست و سياه پوست هم بستر نشدند . » مسعودى مىنويسد : دعبل « 1 » فرزند على خزاعى طى قصيده اى طولانى به كميت پاسخ داده و در ضمن آن از مناقب و فضايل يمنى ها داد سخن داده و از پادشاهان و امراى ايشان به نيكى ياد كرده و افتخاراتشان بر شمرده آشكارا و به طور كنايه بر كميت و نزاريان زخم زبان ها زده است از جمله مىگويد : « زنده باد بزرگان قبيلهء ما و زنده باد شهرهاى ما . اگر يهوديان از شما هستند و يا به عجم بر ما افتخار مىكنيد ، فراموش نكنيد كه يهوديان را خداوند به صورت بوزينه و خوك مسخ كرده و اين مسخ شدگان در سرزمين ايله و خليج و درياى سرخ آثارشان باقى است . كميت در شعرى كه سروده است خونى را از ما طلب كار نبود ، ولى چون پيامبر خدا را يارى كرده ايم ما را هجو كرده و ناسزا گفته است . قبيلهء نزار مىدادند كه قبيلهء ما انصار به يارى پيامبر خدا فخر و مباهات مىكنند . » سخن كميت شاعر در ميان يمنى ها و نزارى ها انتشارى تمام يافت و هر قبيله افتخارات خود را به رخ قبيلهء ديگر كشيد و بزرگى ها و بزرگوارى هاى خود را بر مىشمرد ، به اين ترتيب در مردم دو دستگى ايجاد شد و تعصبات قبيله اى به اوج شدت خود رسيد حتى شهرى و دهاتى نيز از آن بر كنار ماند و تا به آنجا ادامه يافت كه مروان آخرين خليفهء اموى با بر كشيدن قبيلهء خود نزار ، و راندن يمنى ها پايهء سلطنت خود را متزلزل ساخت ، و نتيجه اين شد كه در چنان موقعيتى يمنى ها دعوت عباسيان را پذيرا شده به يارى آنان برخاستند و خلافت بنى اميه بر افتاد و عباسيان به جاى آنها نشستند . همين تعصب قبيله اى بود كه معن بن زائده « 2 » را بر آن داشت تا به جانب دارى
هامش
( 1 ) . در مورد دعبل خزاعى و تعصبش به اغانى ، ج 20 ، ص 68 - 145 نراجعه فرماييد . ( 2 ) . معن بن زائده شيبانى از طرف امويان و عباسيان حكومت يافت ، و در آخر خوارج در سگستان در سال 151 يا 158 ، 52 او را كشتند - وفيات الاعيان ، ج 4 ، ص 332 .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 87 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا