تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
از اقوامش ربيعه و نزار مردم يمن را به خاك و خون بكشد و بر اثر آن پيمانى كه « 1 » خيلى سال هاى پيش به عنوان همبستگى بين ربيعه و يمن بسته شده بود شكسته شود و نيز همين آتش تعصبات قبيله اى بود كه باعث گرديد تا عقبة بن سالم عكس العمل شديدى در بحرين و عمّان از خود نشان داده افراد قبيلهء عبد القيس ، و قبايل ديگر را از ربيعه ، به تلافى اقدامات معن بن زائده قتل عام كند . همهء اين ها ، و به جز اين ها از آن چه گفته شد و يا ناگفته باقى ماند از حوادث و اتفاقات خون بارى كه بين دو قبيلهء نزار و قحطان وقوع يافته ، همگى ناشى از تعصبات شديد قبيله اى بوده است و سيف به تمام وجودش آن را درك كرده و به سهم خود در مقام ابراز آن بر آمده است . از حوادثى كه بر شمرديم معلوم مىشود كه آن جنگ هاى خونين همه ناشى از سخنان ، شعرها ، و قصايدى بوده است سرشار از طعنه ها ، دشنام ها ، و نسبت هاى نا روا و ناسزاهاى قبيله اى به قبيلهء ديگر ، به رخ كشيدن افتخارات خود ، كه مىتوان عامل اساسى را در تمام اين موارد در يك كلمه فخر فروشى قبيله اى خلاصه كرد .

اثر تعصب در حديث سازى

اگر كسى به دواوين شعر و ادب مراجعه كند ، از اين قبيل ابراز احساسات ، و نشان دادن تعصبات قبيله اى فراوان خواهد يافت . اين خود برتر بينى و تفاخر دو قبيلهء نزار و قحطان بر يك ديگر در حد بازگو كردن و برشمردن افتخارات واقعى ، و يا ننگ ها و رسوايى هاى حقيقى توقف نكرده است بلكه تعصب ، ديده واقع بينى و حقيقت نگرى متعصبين به دو قبيله را چنان كور ساخته كه بعضى از آنها را وادار نموده
هامش
( 1 ) . سيد رضى در نهج البلاغه از ابن كلبى روايت مىكند كه امير المؤمنين على عليه السلام بين ربيعه و به من نامه اى نوشت كه چنين آغاز مىشد : اين مقرراتى است كه اهالى يمن از شهر نشين و باديه نشين ، و ربيعه از شهر نشين و باديه نشين . . . به نهج البلاغه ، ج 3 ، رساله 74 ، ص 148 ، چاپ مصر مراجعه فرماييد .