سيف تنها قصه پردازى است كه خالد بن وليد را پياده به جنگ تن به تن فرمانده سپاه ايران كه نامش را هرمز خيال كرده است مىفرستد ، و داستان شگفت انگيز نيرنگ ايرانيان را مطرح مىكند ، و قعقاع بن عمرو تميمى ، هم قبيلهء خود را گره گشاى هر مشكلى معرفى مىكند ، و او را مردى زيرك و هوشيار ، و دانا بر موز جنگى و گردى لشكر شكن و پهلوانى شكست ناپذير ، و مورد توجه و عنايت خاص خلفا و سر آمد اصحاب و ياران رسول خدا مىشناساند و او را به عنوان سندى قاطع از فخر و مباهات به چشم يمانيان قحطانى مىكشد .
و بعد از همهء اين ها ، سيف داستان خود را از طريق راويانى روايت مىكند كه همگى آنها ساخته و پرداختهء ذهن قصه پرداز و دروغ ساز خود او هستند و وجود خارجى نداشته اند .
دست آوردهاى حديث سيف
اكنون ببينيم سيف بن عمر ، با ساختن داستان فتح ابله چه چيزى را ثابت كرده و چه ها به دست آورده است :
يكم - از مقدمه اى كه مىچيند ، خليفه ابو بكر زبان به تعريف و ستايش قعقاع بن عمروتميمى مىگشايد و او را آن چنان گرد و دلاورى معرفى مىنمايد .
دوم - پيش گويى خليفه دربارهء شكست ناپذيرى قعقاع و اين كه سپاهى كه قعقاع در آن باشد ، هرگز شكست نخواهد خورد . « 1 » سوم - گشوده شدن شهرى در عراق ، به دست خالد قهرمان مضر تا فخرى بر ساير افتخارات قبيلهء مضر اضافه شود .
چهارم - افتخارى براى قعقاع پهلوان شكست ناپذير تميم در نجات خالد بن
هامش
( 1 ) . به طورى كه خواهيم ديد ، اين دروغ سيف چون تاجى از افتخارات بر سر قعقاع پهلوان افسانه هايش مىدرخشد . و قعقاع تا آخرين نقشى كه در قصه هاى سيف بر عهدهء او نهاده شده ، به اين سخن ناگفتهء خليفه ابو بكر انگشت نما و مفتخر است .