نداشته و جزء روات مخلوق سيف بن عمر مىباشند .
و نيز مقطع بن هيثم بكايى كه نامش در سند سه روايت سيف در تاريخ طبرى آمده است .
و حنظله فرزند زياد بن حنظله كه نام او در سند دو روايت سيف در تاريخ طبرى برده شده است و چنين به نظر مىرسد كه سيف با استفاده از نام حنظله ، براى زياد فرزند حنظله « صحابه اى كه خود آفريده است » فرزندش ، راوى ساختگى تخيلات سيف هستند .
همچنين عبد الرحمن احمرى است كه نامش در سند هفت روايت سيف در تاريخ طبرى آمده است .
در هر صورت ما به بحث و تجسس پرداختيم تا شايد اين نام ها را كه برشمرديم در كتاب هاى طبقات ، و شرح حال راويان ، و حتى كتب حديث پيدا كنيم . ولى نام هيچ يك از آنها را در هيچ كجا ؛ جز روايت هاى سيف نديديم ، بنا بر اين ، سه نفر راوى اخير يعنى مقطع ، و حنظله ، و عبد الرحمن را همچون محمد و مهلب از جملهء راويان مخلوق تخيلات سيف به حساب آورديم .
نتيجهء سنجش و بررسى
سيف مىگويد كه خالد بن وليد به علت پراكندگى سپاهش از ابو بكر كمك خواست ، و شخص خليفه با توجه به تعريف كوتاه و بسيار پر مغزى كه از قعقاع بن عمرو تميمى كرده است ، تنها شخص قعقاع را به كمك خالد مأمور مىسازد . اين قصه را سيف ساخته و جز او كسى ديگر چنين چيزى نگفته است .
سيف فتح ابله را به خالد بن وليد مضرى ، و در سال دوازده هجرى ، و در زمان خلافت ابوبگر نسبت مىدهد ؛ و حال آن كه واقع اين است كه فتح ابله در زمان خلافت عمر ، و به دست عتبة بن غزوان و به سال چهارده هجرى صورت گرفته است . و ما علت اين تحريف را بعداً بررسى خواهيم كرد .