تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
اثر از آن ، قوت گفته مىشود وآن قوت گاه عرضى است در موضوع وگاه صورتي است در هيولى . وفرق بين آن دو اين است كه عرض متقوم به محل يعنى موضوع خود است ومحل مقوم آن است ، لكن صورت عكس اين است يعنى صورت مقوم محل يا هيولى است ومحل متقوم باوست « 1 » . بنابراين صورت از جواهر است « 2 » نه از اعراض ونام قوه شامل هر دو امر مىشود « 3 » . مثال براي آن قوهء كه عرض است . حرارت وبرودت است ومثال براي آن قوتى كه صورت است . صورت ناري ، صورت هوائى ، صورت مائي وصورت ارضى است « 4 » وهمين طور مانند صور فلكية كه بآنها صور نوعيه هم گفته مىشود « 5 » ، زيرا نوع به نوع گرديدن كائنات عالم جسماني ناشى از آنهاست پس از آنكه در جسميت همه مشتركند « 6 » . امّا قوت انفعالية عبارت از صفتي است كه بواسطة آن أجسام پذيراى چيزهاى ديگر شوند چنانكه برطوبت ويبوست قوت انفعالى گفته مىشود زيرا در أجسام حالتي بوجود مىآورند كه دگرگونى مىپذيرند حال براحتى مانند رطوبت ويا سختى مانند يبوست « 7 » . امّا اينكه گفته شد حق تعالى نه جسم است ونه قوتى در جسم مقصود اين است
هامش
( 1 ) - چون در جاى خود گفته شده است كه صورت مقوم هيولى است يعنى هيولى بدون صورت نموده نمىشود چون فعليت‌ها به صورتها است وهيولى صرفا قوه است وقوهء محض است . ( 2 ) - چون شيئيت اشيا به صورت است . ( 3 ) - آنچه عرض است وآنچه قوه است . ( 4 ) - عناصر أربعة . ( 5 ) - چون نوع آنها منحصر در فرد است وچون صورت نوعيه كائنات زمينى از آنهاست . ( 6 ) - همه أجسام در صورت جسمية يكسان ومشتركند واختلاف وگوناگونى آنها از جهت صورت نوعيه است . يعنى نوع نبات غير از نوع معدن ونوع حيوان غير از معدن ونبات است . پس اختلاف نوعي به صور نوعيه است كه ناشى از صور فلكية است بقول قدما . ( 7 ) - رطوبت موجب مىشود كه جسم به سرعت متغير شود ونرم گردد وأشياء در آن اثر كنند ويبوست موجب مىشود كه جسم قابل كسر وشكستن شود .
المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 5 | أبي عبد الله محمد التبريزي / سجادي