امّا مقدمات بيست وپنجگانه را كه عبارت از وسائل تحقيق اين مطالب است بزودى بطور مبرهن ومدلّل شرح خواهيم كرد .
والبتة صاحب كتاب بدون ذكر دليل آنها را ايراد كرده است ، بدان جهت كه هدف وى اثبات آن مسائل نبوده است « 1 » وبلكه غرض وى چيز ديگرى بوده است كه همانطور كه خواهد آمد خود در اين كتاب نموده است .
امّا مقدمه بيست وششمين كه ازليّت جهان است . بر سبيل قرار داد وفرض وتنزل از عقيدة خود تسليم بدان شده است نه بر سبيل اعتقاد به حقيقت آن ، تا آنكه با وجود قول به قدم عالم ، بازهم برهاني بر اثبات وجود خدا وصفات أو اقامه كرده باشد « 2 » .
زيرا بسيارى از مردم گمان برند كه قول بقدم عالم با صحت مطالب سهگانه « 3 » منافاة دارد در حالي كه چنين نيست وگمان وتوهّم آنان نادرست است .
علاوة بر اين ما خود بيان خواهيم كرد كه أصولا قول بقدم عالم قولي است باطل وأرسطو نيز برهاني بر صحت آن ندارد وكساني از پيروان وشارحين كتب أو كه وجوهى از براهين در اين باب واثبات فرض أو آوردهاند همه خطا كردهاند . حال يا از اين جهت كه نادان بشرايط برهان بودهاند ويا اينكه از جهت حسن گمانى كه بارسطو داشتهاند شرايط برهان را ناديده گرفتهاند باين توهّم كه هر آنچه أرسطو گفته است يا اعتقاد كرده است . برهاني ومدلّل است ، در حالي كه ما در بررسى وجوهى كه در اثبات قدم عالم ذكر كرده است مشاهده مىنمائيم كه فاقد آن شرايطاند ، چنانكه بزودى وان شاء اللّه روشن خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) - چون بعقيده صاحب كتاب مورد قبول واتفاق بوده است : ( از پاورقى متن كتاب )
( 2 ) - يعنى اينكه پارهء گمان برند كه اگر قائل به قدم عالم شوند نه حدوث آن نمىتوانند ذات خدا را اثبات كنند . صاحب كتاب يك أصل را بر سبيل مصلحت وتنزل از عقيدة مىپذيرد وآن أصل قدم عالم است ومىگويد : فرض را قوى مىگيريم وقائل بقدم عالم مىشويم وبازهم مىتوانيم برهان بر وجود خدا وصفات أو اقامه كنيم .
( 3 ) - كه بر شمرده شد .