تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
مىشود « 1 » واز همين جهت است كه هرگاه دانستيم كه چيزى قابل چيز ديگر است به مجرد اين دانستن ما را نرسد كه حكم كنيم كه وجود مقبول حاصل براي آن هست وبلكه تنها ما را رسد كه حكم بامكان وجود آن براي قابل بنمائيم واما اگر علم پيدا كرديم كه فاعل تامهء آن موجود است مىتوانيم بگوئيم وحكم كنيم كه معلول أو نيز موجود است . پس روشن وثابت شد كه يك امر نتواند هم قابل باشد وهم در عين حال فاعل . پس محرك قبول هر مادهء نسبت به صورت وهر موضوعي نسبت بعرض بالفعل چيزى است بجز آن مادة وآن موضوع . اين بود شرح بيست وپنج مقدمهء كه صاحب كتاب به منظور تكميل غرض كتاب خود گفته است وخداوند به فضل خود هر كه را خواهد رهنما باشد .
هامش
( 1 ) - قابل يعنى پذيرنده . آنچه فعليت وجود استعدادي را تحقق مىبخشد ، به كمال وجود استعدادي نائل مىشود . وبهر حال قابل خود فاعل كمال نيست وبلكه پذيرندهء كمال است . چيزى است كه داراى استعداد كمال است كه بواسطهء فاعلى ديگر بكمال مىرسد إفاضات فاعل را پذيرد وبه مدد فاعل كمال يابد .