تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
6 - اگر جزء لا يتجزى درست باشد لازم آيد كه حركت باطل باشد . لكن وجود حركت حق ودرست است ، پس جزء لا يتجزى باطل است . بيان اين قياس شرطي بدين نحو است كه گوئيم جسمي كه از يك جزء بجزء ديگر حركت مىكند يا همواره حركتش در همان جزء أول است كه محال است « 1 » زيرا اگر در جزء أول باشد معلوم مىشود كه هنوز حركت نكرده است « 2 » ويا در جزء دوم هم هست . واين نيز محال است زيرا در هنگام وصول به جزء دوم لازم آيد كه حركتش پايان يافته وساكن شده باشد « 3 » زيرا حركت وسيلهء رسيدن به جزء دوم بوده است پس لازم آيد كه حركت ، حركت نباشد پس قياس شرطي مذكور درست است لكن تالي فاسد است « 4 » پس مقدم هم مثل آن نادرست است « 5 » . 7 - هرگاه وجود جزء لا يتجزى درست باشد دائره باطل خواهد بود ولكن وجود دائره حق است پس جزء باطل است . بيان اين قياس شرطي بدين نحو است كه هرگاه با اين فرض وجود دايره درست وواقع باشد « 6 » ، دو فرض توان كرد يكى اينكه آن اجزاء حاصلهء در آن متلاقية الظواهر باشند « 7 » دوم
هامش
( 1 ) - زيرا فرض اين است كه متحرك باشد ونمىتواند با اينكه متحرك است همواره در جزء أول باشد . ( 2 ) - وفرض اين است كه حركت كرده است . ( 3 ) - درحالىكه فرض اين است كه متحرك باشد . ( 4 ) - اينكه حركتي در عالم وجود نداشته باشد . ( 5 ) - اينكه جزء لا يتجزى وجود داشته باشد ، پس أجسام مركب‌اند از اجزاء تجزيه‌پذير بطور بينهايت تا حركت درست باشد . ( 6 ) - با فرض وجود جزء لا يتجزى . ( 7 ) - پهلوها ورويهاى ظاهر آنها متلاقى باشد .