6 - اگر جزء لا يتجزى درست باشد لازم آيد كه حركت باطل باشد . لكن وجود حركت حق ودرست است ، پس جزء لا يتجزى باطل است .
بيان اين قياس شرطي بدين نحو است كه گوئيم جسمي كه از يك جزء بجزء ديگر حركت مىكند يا همواره حركتش در همان جزء أول است كه محال است « 1 » زيرا اگر در جزء أول باشد معلوم مىشود كه هنوز حركت نكرده است « 2 » ويا در جزء دوم هم هست .
واين نيز محال است زيرا در هنگام وصول به جزء دوم لازم آيد كه حركتش پايان يافته وساكن شده باشد « 3 » زيرا حركت وسيلهء رسيدن به جزء دوم بوده است پس لازم آيد كه حركت ، حركت نباشد پس قياس شرطي مذكور درست است لكن تالي فاسد است « 4 » پس مقدم هم مثل آن نادرست است « 5 » .
7 - هرگاه وجود جزء لا يتجزى درست باشد دائره باطل خواهد بود ولكن وجود دائره حق است پس جزء باطل است .
بيان اين قياس شرطي بدين نحو است كه هرگاه با اين فرض وجود دايره درست وواقع باشد « 6 » ، دو فرض توان كرد يكى اينكه آن اجزاء حاصلهء در آن متلاقية الظواهر باشند « 7 » دوم
هامش
( 1 ) - زيرا فرض اين است كه متحرك باشد ونمىتواند با اينكه متحرك است همواره در جزء أول باشد .
( 2 ) - وفرض اين است كه حركت كرده است .
( 3 ) - درحالىكه فرض اين است كه متحرك باشد .
( 4 ) - اينكه حركتي در عالم وجود نداشته باشد .
( 5 ) - اينكه جزء لا يتجزى وجود داشته باشد ، پس أجسام مركباند از اجزاء تجزيهپذير بطور بينهايت تا حركت درست باشد .
( 6 ) - با فرض وجود جزء لا يتجزى .
( 7 ) - پهلوها ورويهاى ظاهر آنها متلاقى باشد .