تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
هم آيد در حقيقت واحد است بجز اينكه بالقوة قابل انقسام است تا بينهايت . نه باين معنى كه اجزاء نامتناهى بالفعل در آن حاصل باشد وحاصل گردد زيرا اين امر همانطور كه بيايد محال است وبلكه باين معنى كه بر آن اجزاء فصلى وقطعي وارد نمىگردد مگر آنكه فصلى ديگر هم بر آن وارد خواهد شد « 1 » واز طرفي هر آنچه بالفعل باشد متناهي ومحصور خواهد بود واين معنى را تو از گفتار آنان فهم كن ومقايسه نما با فهمي كه از گفتار ما براي تو حاصل مىشود كه گوئيم خدا قادر بر ايجاد أشياء نامتناهى مىباشد زيرا معنى اين اين سخن اين نيست كه خدا اعداد نامتناهى را بوجود مىآورد وبلكه معنى آن اين است كه قدرت حق بايجاد چيزى واصل نمىگردد مگر اينكه همچنان قادر است كه بعد از آن اشيايى ديگر را بوجود آورد ومع ذلك هر آنچه حاصل وموجود مىشود از ناحية قدرت أو همچنان متناهي است « 2 » . وهمين طور است وضع جسم بسيط بنزد آنان كه گويند قابل انقسام است تا بينهايت ، باين معنى كه فصل وقطعي بر آن وارد نمىگردد مگر اينكه بازهم ممكن است فصل وقطع ديگر بر آن وارد شود با حفظ اين معنى كه آنچه تقرر فعلى پيدا مىكند هميشه متناهي است در عدد واندازه واين همان اصلى است كه أساس اثبات اين معنى است كه جسم مركب از هيولى وصورت است وبنابراين اكنون بايد برهانهايى كه دلالت بر صحت اين عقيدت مىكند بيان نمائيم پس گوئيم : روا نيست كه أجسام در انقسامات خود باجزائى برسند كه بطور مطلق قابل قسمت نباشند نه بالفعل ونه بالقوة واثبات اين امر بوجوهى است : 1 - هرگاه تقسيم مذكور باجزائى پايان يابد كه ديگر قابل انقسام نباشد ، خالى
هامش
( 1 ) - بترتيب قابل انقسام است . ( 2 ) - خلاصهء كلام اينكه گفته مىشود كه خدا قادر است بطور بىنهايت اشيائى را ايجاد كند باين معنى نيست كه در يك‌دفعه وبالفعل أموري نامتناهى بوجود آورد وبلكه معنى آن اين است كه قدرت أو متوقف نمىشود .
المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 129 | أبي عبد الله محمد التبريزي / سجادي