قطعي باشد ويا از راه اختلاف در دو عرض حاصل گردد چنانكه در جسم سپيد وسياه ، ويا اين انقسام وهمى باشد وفرضى « 1 » .
پس انقسامات ممكنه در جسم يا حاصل بالفعل ويا بالقوة است وبر هر يك از دو فرض ، يا متناهي است ويا نامتناهى ، وبدين ترتيب چهار قسم بوجود مىآيد .
1 - اينكه گفته شود كه اين انقسامات بالفعل است ومتناهي واين خود بر دو قسم است . زيرا آن اجزائى كه در بينابين آنها اين انقسامات متناهي بالفعل هست ، يا خود بالقوة قابل انقسام مىباشند يا نه .
مذهب أول ، مذهب ذيمقراطيس است كه مىگفت : انقساماتى كه وارد بر أجسام بسيطه مىگردد بالفعل حاصل است وبا جزائي پايان مىيابد كه بالفعل قابل انقسام نمىباشند وبلكه صرفا ، بالقوة در وهم قابل انقسامند واين اجزاء كرّى الشكلاند ومتماثل الماهية والحقيقةاند واز اجتماع آنها نخست أجسام بسيطه حاصل مىشود وسپس از آن بسائط مركبات پديد مىآيد .
مذهب دوم ، مذهب أكثر متكلمان است وباعتقاد آنان أجسام مركب از اجزائى هستند كه بالفعل حاصل است ومتناهية العدد است واين اجزاء نه بالفعل ونه بالقوة قابل قسمت نمىباشند .
2 - عقيدة دوم اين است كه اين انقسامات حاصل بالفعل است ونامتناهى وآن مذهب گروهى از متكلمان است يعنى گروه ناچيزى از معتزليان .
3 - مذهب سوم بر اين أساس است كه اين انقسامات حاصل بالقوة است ومتناهي است واين مذهب شاذ ونادر است ومن كسى را نمىشناسم كه پيرو اين عقيدة باشد .
4 - اينكه اين انقسامات بالقوة است ونامتناهى كه مذهب محققان حكما است .
بيان اين مذهب اين است كه جسم بسيط مثلا مانند آب واحد همانطور كه به حسّ
هامش
( 1 ) - در مقدمهء مربوط به اجزاء بحث شد .