مناسباتى بين أجسام نيّرهء « 1 » كه در ثخن آنها مركوزست « 2 » وبين أجسام عنصرى حاصل مىشود « 3 » ، پس بين آن دو فعل وانفعالى حاصل مىگردد وأزين فعل وانفعالات مادهء « 4 » عناصر مستعد مىشود كه از ناحيهء واجب الصور « 5 » بر آنها ، صورت افاضه شود وبدنبال آن تغييرات ودگرگونيها پديد آيد .
وحركت مستديره اشرف است از ساير حركات ، زيرا اين حركات هنگامى عارض بر موضوعات فلكى مىشود كه تماميّت جوهري يافته باشند ونيز همواره بر يك نسق است وبمانند حركات مستقيمه ، متفاوت ومختلف نمىباشد « 6 » .
زيرا حركات مستقيمة اگر بالطبع باشد ، در مرحلهء آخر شدت مىيابد « 7 » .
واگر بالقسر باشد در وسط مسافت مورد حركت ، سبك مىشود « 8 » ودر پايان ضعيف مىگردد . پس حركت مستقيمة متفاوت است وامّا در مستديره مطلقا تفاوت « 9 » واختلاف نيست . اگر منشأ آن يك قوت باشد « 10 » ، پس حركت مستديره اقدم حركات طبيعي است واشرف آنها است .
هامش
( 1 ) - ستارهها ، سيارات .
( 2 ) - گويند ثوابت مركوز در ثخن ، فلك البروج است مانند ميخ .
( 3 ) - خلاصه آنكه آثار از علويات در عناصر تراوش مىكند .
( 4 ) - كه بين أجسام فلكى وعنصرى حاصل مىگردد .
( 5 ) - خدا ، عقل فعال .
( 6 ) - به تفاوت موضوعات وعوامل محركة .
( 7 ) - جسم ثقيل كه بطرف سفل حركت مىكند ، هر چه نزديك به زمين مىشود حركت آن شديدتر مىگردد .
( 8 ) - چون متدرجا قاسر ضعيف مىگردد .
( 9 ) - مورد شدت وضعفي نيست .
( 10 ) - البتة اين « اگر » مربوط به حركات مستديره ايست كه ما ايجاد مىكنيم وگرنه حركات مستديرهء أفلاك « اگر » ندارد .