وامّا اينكه مصنف گفت استحالت متقدم بر كون وفساد است وهمين طور بر استحالت هم قرب ونزديكى محيل بر مستحيل تقدم دارد . خود قبلا بدانستى كه كون وفساد از نوع حركات نيست وبلكه از نوع تغييرات ومتغيراتى است كه بطور دفعي انجام مىشود ، پس وى خواسته است بگويد كه كون وفساد هم تحقق خارجي پيدا نخواهند كرد مگر بعد از حركت نقله زيرا قبل از آن ، استحالت از عامل محيل حاصل مىشود « 1 » وحصول استحالت هم باين است كه بواسطهء عاملي كه مقتضى ضد كيفيّات طبيعي آنهاست ، كيفيّت سازوار با آن نوع از آنها زائل گردد ، باين معنى كه بواسطهء عوامل مضاده ، كيفيّات ديگر در آنها حاصل آيد وشدت يابد ودر نتيجة استعداد مادّهء آنها در جهت خلع صورت أولى نيرومند شود كه اين را فساد نامند ومتلبّس به صورتي ديگر شود كه آن را كون نامند .
وما قبلا بيان كرديم كه استحالت محتاج بحركت نقله است ودر نتيجة كون وفساد مسبوق بحركت نقلهاند .
وباز قبلا بيان كرديم كه حركت نقله مستقيم بوده وپايان دارد وناپيوسته است .
پس آن نتواند سبب اصلى در حدوث تغييرات پيوستهء عالم باشد ، پس سبب اصلى تغييرات پيوستهء عالم بايد حركت مستدير باشد چون تنها پيوستگى ودوام اين نوع از حركت ممكن است .
زيرا جسم مستدير بواسطهء حركت دوريهء خود همواره بر همهء أجسام وموجوداتى كه در وسط آن قرار دارد طواف كرده دور مىزند وأزين حركات دورانى بدور موجودات
هامش
( 1 ) - يكدفعه آب ، هوا نمىشود ، بلكه أول استحالت پيدا مىكند ودر مرحلهء كمال دگرگون مىشود خلاصه مىگويد قبل از كون وفساد وحصول تغييرات دفعي كه كون وفساد باشد استحالتى از عوامل محيله حاصل مىشود وسپس در يك مرتبه يعنى مرتبهء كمال استحالت ، كون وفساد تحقق مىپذيرد .