اگر طبيعي باشد قهرا لازم است كه جسم بزرگ در پذيرفتن حركت عينا بمانند جسم كوچك باشد « 1 » ، زيرا بر فرض اينكه در طبيعت آنها باشد ، معاوق ومنانعى در تحريك طبيعي آن دو جسم نمىباشد « 2 » بر خلاف تحريكات قسرى كه در تحريكات قسرى جسم بزرگتر از پذيرفتن حركت نافرمانتر است تا جسم كوچكتر « 3 » . ودر اين صورت هرگاه آن قوت ، جسم خود را « 4 » بطور بىنهايت عدّى ومدّى بحركت درآورد وجزء آن قوت نيز پارهاى از آن جسم را از همان مبدأ بحركت در آورد « 5 » ، در اين صورت سؤال خواهد شد كه آيا تحريك جزء متناهي است يا غير متناهي ؟ فرض دوم محال است « 6 » زيرا آن جزء واقع در كل ومشمول آن است وكل هم جزء را در بر دارد وهم چيزى زيادتر وچگونه ممكن است كه اثر كل باندازهء اثر جزء باشد . درحالىكه تو خود مىدانى كه هر اندازه جسم از لحاظ مقدار بزرگتر باشد ، تأثير آن قويتر است .
مثلا آتش كوچكى را ملحوظ دار با آتشى بزرگ « 7 » .
بنابراين تأثير جزء متناهي است واز طرفي نسبت اثر به اثر مانند نسبت مؤثر به مؤثر نوعي از نسبت متناهي است به متناهي همانطور كه صاحب متن بيان داشته است وگفته
هامش
( 1 ) - چون اقتضاى طبيعت يكى ويكسان است .
( 2 ) - اگر طبيعي آنها باشد بالطبع انجام مىشود نه مانعى از تحريك هست وكوچك وبزرگ هم يكسانند .
( 3 ) - چون سنگينتر است ديرتر حركت مىكند ونيروى قاسره زيادترى مىخواهد .
( 4 ) - جسمي كه قوت در آن است .
( 5 ) - فرض عجيبى است ، فرض اين است كه قوه قابل انقسام باشد كه قبلا بيان شد وفرض اين است كه قوه ، سارى در أجسام است .
( 6 ) - أصولا تساوى كل وجزء محال است .
( 7 ) - كه قهرا سوزندگى آتش بزرگ زيادتر از آتش كوچك است .