تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
اكنون غرض ما اثبات اين امر است كه قواى جسماني در افعال صادره پايان پذيرند . پس چنين آغاز سخن كرده گوئيم : چون قوه در حدّ ذات خود از أموري كمي نيست ، نه مىتوان بر آن تناهى اطلاق كرد ونه نامتناهى « 1 » . يعنى تناهى ويا لا تناهى كه از خواص كميّات است بعنوان حمل عدولى نمىتوان بر آن حمل كرد « 2 » مگر باعتبار تعلقي كه قوت بمادة دارد يعنى بأمور كمي وآن امرى كه داراى كم است « 3 » يا جسمي است كه محل آن است يا تحريكاتى است كه صادر از آن است . قسم أول را ذكر كرديم « 4 » . وامّا شق دوم كه عبارت از اين باشد كه باعتبار تحريكات وافعال صادرهء از قوى بتوان تناهى ولا تناهى را بر آنها حمل كرد بر سه وجه است : باعتبار شدت ، باعتبار عدّت وباعتبار مدّت « 5 » . مثال براي شدت اين است كه دو تيرانداز از لحاظ مسافت ومبدأ رمى مساوى باشند وتير يكى از آن دو سريعتر مسافت را طي كرده بهدف أصابت كند . مثال عدّت اين است كه در مسافت ومبدأ ومدت وهدف معيّنى يكى از آن دو تيرانداز ، تيرهاى متوالى بسيارى رها كند . ومثال براي مدت اين است كه در مبدأ وشروع متحد باشند وتير يكى از آن دو مدت طولانىترى در فضا برود .
هامش
( 1 ) - چون تناهى وعدم تناهى از أوصاف كميات است . ( 2 ) - حمل عدولى باين است كه حرف سلب كه لا باشد جزء محمول شده باشد وقيد حمل عدولى صرفا مربوط به لا تناهى است چون اين شق است كه حرف سلب دارد . ( 3 ) - كه باعتبار آن مىتوان موضوع تناهى ولا تناهى قرار داد . ( 4 ) - كه تقسيم قوى ، باعتبار اجسامى باشد كه محل آنهاست . كه البتة بيان شد كه درست اين است . ( 5 ) - چون قوى موصوف باين حالند با توجه بافاعيل صادره از آنها .
المقدمات الخمس والعشرون في إثبات وجود الله ووحدانيته وتنزيهه من أن يكون جسما أو قوة في جسم من كتاب دلالة الحائرين لابن ميمون ( شرح بيست وپنج مقدمه در اثبات بارى تعالى از كتاب دلالة الحائرين ابن ميمون ) — صفحة 80 | أبي عبد الله محمد التبريزي / سجادي